تسليم كردن مرد خود را به امر زن و اعتراض او را اشارهء حق دانستن ، نظامى در شيرين و خسرو فرمود :
به نزد عقل هر دانندهاى هست
كه با گردنده گردانندهاى هست
از آن چرخه كه گرداند زن پير
قياس چرخ گردون را همىگير
( ( 2438 ) ) مرد از آن گفتن پشيمان شد چنان
كز عوانى ساخت مردن عوان
( ( 2439 ) ) گفت خصم جان جان چون آمدم
بر سر جان من لگدها چون زدم ؟
چون قضا آيد نماند فهم و راى
كس نمىداند قضا را جز خداى
( ( 2440 ) ) چون قضا آيد فرو پوشد بصر
تا نداند عقل ما پا را ز سر
ز ان امام المتقين داد اين خبر
گفت إذا جاء القضاء عمى البصر
( ( 2441 ) ) چون قضا بگذشت خود را مىخورد
پرده بدريده گريبان مىدرد
( ( 2442 ) ) مرد گفت اى زن پشيمان مىشوم
گر بدم كافر مسلمان مىشوم
( ( 2443 ) ) من گنهكار توام رحمى بكن
عذر من بپذير و بشنو اين سخن
( ( 2444 ) ) كافر پير ار پشيمان مىشود
چون كه عذر آرد مسلمان مىشود
( ( 2445 ) ) حضرتى پر رحمت است و پر كرم
عاشق او هم وجود و هم عدم
روايت
« إذا جاء القضاء ضاق الفضاء و إذا جاء القدر عمى البصر » ( هنگامى كه قضا فرا مىرسد فضا براى انسان تنگ مىگردد و هنگامى كه قدر نازل مىشود ديده گان انسان نابينا مىشود ) .
( ( 2439 ) ) گفت خصم جان جان چون آمدم ؟
بر سر جان من لگدها چون زدم ؟
با ظلم به ديگران ستمكار خويش مىشويم
آرى گاهى انسان در حال غضب و عصبانيت آن چنان خود را از دست مىدهد كه تيشه به ريشهء خود مىزند ولى متوجه نيست - زيرا هنگامى كه انسان « خود » را از دست