تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
زن خود را در مقابل شوهر به كلى منفى ساخت و از موجوديت خويش دست برداشت و گفت : من خاك پاى توام نه كدبانوى خانه ، همهء جسم و جانم در حكم و فرمان تست . اگر من از بىنوايى ناليده‌ام براى خودم نبوده است بلكه اين دل سوزى براى تو بود ، تو بودى كه در هنگام دردها دوايم بودى ، من نمىخواهم در اين موقع تو را بىنوا بگذارم يا بىنوا ببينم . سوگند به جان تو كه اين شكوه ها و ناله ها براى خودم نيست اين بانگ و ناله از براى تست . من خويش خودم را براى خويش تو مىخواهم در هر نفس زدن « خويش من » مىخواهد كه در مقابل تو دست از خود بر دارد . اى كاش آن جان تو « كه جانم به فدايش باد » از اعماق روح من با خبر و آگاه بودى . از آن جهت كه تو در بارهء من چنين گمان بدى داشته‌اى ، من از جان و تن بيزار گشته‌ام . حال كه وضع روانى تو با من اين گونه بر آشفته است ، خاك بر سر سيم و زر بپاشيم . تو كه در جان و دل من جاى دارى چرا اين قدر از من دورى مىجويى ؟ تو از من دورى كن و بيزارى نما ، تو صاحب قدرتى ، جان من پوزش خواه بيزارى تو باد . اى شوهر عزيز ، به ياد بيار آن زمانها كه تو مانند بت پرست و من براى تو مانند بتى بودم . اين بندهء تو در محبت تو بر افروخته است . تو به هر چه كه بگويى پخته است ، بنده ات خواهد گفت : آن چيز سوخته است . من مانند اسفناج تو هستم ، هر چه كه از من مىخواهى بپز ، مىخواهى غذاى ترش يا شيرين هر چه تو سزاوار بينى من همانم . اگر من با آن شكوه ها كفر گفته‌ام اينك به ايمان بر گشته‌ام ، پيش حكم تو با سر و جان آمده‌ام ، آرى چون خاصيت شاهانهء تو را نمىشناختم گستاخانه در پيش تو سخنها گفته خود را باختم . از آن جهت كه عفو تو براى من مانند چراغ روشنگر درونم بود و باعث مىشد كه هر چه در دل دارم بگويم ، اگر به اميد عفو تو اعتراضى كرده‌ام اكنون توبه مىكنم .