تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
شرايط مخصوص با خصوصيتهاى معينى در اختيار او مىگذارد . اگر در حالى كه اعصاب چشم او دگرگون شود ، اشكال و رنگها را دگرگون خواهد ديد . در آن حال كه در ذائقهء او كوچكترين تغييراتى وجود داشته باشد ، چشيدنىها را طور ديگر خواهد چشيد . جلال الدين در اين مورد دو مثل خوب زده است . 1 - مسئلهء درخت امرود است كه بعدها شرح خواهيم كرد . 2 - مثال كسى است كه به دور خود مىگردد ، هنگامى كه مىايستد گمان مىكند خانه به دور او مىگردد . در بارهء بازيگرى انسان در شناسايىها مثالهاى فراوانى داريم كه به جهت روشنى مسئله آنها را متذكر نمىشويم .
هر كه را آيينه باشد پيش رو زشت و خوب خويش را بيند در او

هر كس واحدهاى شخصيت خود را در ديگران مىبيند

اين اصل از اصلى كه در فوق مورد تذكر داديم مشتق مىگردد . اصل گذشته مىگفت : هر كسى جهان را آن گونه مىبيند كه وسايل دركش نشان مىدهد و مطابق همان شرايط در بارهء جهان قضاوت مىكند كه او را احاطه نموده است . اين اصل مىگويد : نمودهايى كه در شخصيت انسانى نقش بسته است همان نمودها را در جهان خارجى و در انسانها نيز مىبيند . انسان موقعى كه غمناك است ، گمان مىكند تمام جهان در اندوه فرو رفته است و آن گاه كه در نشاط و شادى فرو رفته است ، گمان مىكند جهان همه و همه مىخندند . گويى انسان آن چه را كه در شخصيت درونى خود اندوخته است به شكل عينكى در مىآورد و با همان عينك به جهان مىنگرد ، اين تجريد چگونه انجام مىگيرد ؟ و