تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
در كوشش و جانبازى باشيم . مانند آفتاب كه اگر انرژى و موادى را كه در هر لحظه از دست مىدهد از مواد ديگر جبران ننمايد به كلى مستهلك گشته و از بين مىرود . ( 1 )

تفسير ابيات

عمر به آن پير چنگى مىگويد : اين گريه و زارى كه تو مىكنى هنوز از هشيارى و غلطيدن تو در پديده هاى معمولى روانى و طبيعت مىباشد و بايستى اين حالت مانند يك مقدمه براى حال اصلى بوده باشد ، عمر كم كم او را از حالت گريه بجهان مستغرق شدن در جمال و جلال الهى آماده ساخت . آرى هشيارى در نتيجهء به ياد آوردن مفاهيمى است كه در گذشته روى داده ، امروز براى انسان اندوهبار جلوه نموده است ، در صورتى كه براى شهود واقعى تمام گذشته و آينده و حال حاضر بايستى نيست و نابود گردد . اين گذشته و آينده كه حوادث و رويدادهاى طبيعى را همواره در مقابل ما قرار مىدهد ، مانند پرده هايى هستند كه نمىگذارند ما گامى به عالم ملكوتى روح برداريم . تو كه در حال سير و سلوك هستى ، تا كى گره هاى گذشته و آينده را مانع گرايش و ترانه سازى الهى قرار خواهى داد ، مانند آن نى كه مادامى كه گره دارد نمىتواند صداى خوب و زيبا بنماياند . وانگهى مادامى كه گرد « خود طبيعى » مىگردى ، در حقيقت مرتدى . چرا ؟ مگر مرتد غير از اين است كه به همانجا باز گردد كه نقطهء آغاز حركت به سوى تكاملش بوده است ؟ يعنى به عوض پيش رفت به قهقرا بر گردد . اين من طبيعى نمىتواند بدون اين كه خود را متعلق به من ملكوتى نمايد ، كوچكترين گامى ، در راه كمال بر دارد ، بنا بر اين هر چه كه در راه خود طبيعى فعاليت كنى ، مانند كرم پيله تار جهالت و بد بختى را بدور خود تنيده‌اى كه عاقبت باعث سقوط و مرگ نهايى تو خواهد بود .
هامش
( 1 ) اين مطلب كه خورشيد دائماً در حال گيرندگى و باز دهى مىباشد ، بالاخره روزى فرا مىرسد كه از بين مىرود ، مطابق جديدترين نظريات در موجوديت خورشيد است . .