انسان در اين حالت در يك بىنهايت فرو مىرود ، سدى در مقابل خود نمىبيند ، وضع روانى انسان قابل تعريف نيست . آرى اولين چيزى كه در آغاز اين حالت از انسان دور مىشود همان « من » طبيعى است كه ساليان دراز او را به خود پيچيده و از گام برداشتن او در راه خدا مانع شده بود .
شما گمان نكنيد لذت را براى خود در مىيابيد - زيرا حقيقتا در آن موقع « من » وجود ندارد تا اين كه لذتى را براى خويش درك كند . حالتى است كه قابل توصيف نخواهد بود .
( ( 2214 ) ) عقل جزو از كل پذيرا نيستى
گر تقاضا بر تقاضا نيستى
بايستى عقل جزئى نظرى براى هماهنگى با عقل كلى فعاليت مداوم داشته باشد
اين هم يك مطلب روانى بسيار عالى است كه جلال الدين تذكر مىدهد كه مادامى كه انسان خود در صدد هماهنگ ساختن عقل نظرى جزئى با عقل كلى بر نيايد ، اين هماهنگى هرگز دست نخواهد داد .
باز روشن است كه تنها در صدد بر آمدن كافى نيست ، بلكه بايستى عقل جزئى با توجه به اشتباهات و محدوديت قلمرو فعاليتش ، اين حقيقت را پى در پى به خود بقبولاند كه بايستى براى وصول بواقعيات ، تجربه هاى خود را توسعه داده ، آن اصول عاليه را كه عقل عملى ( وجدان ) « كه اولين كارگردان روح است » مطرح مىسازد در فعاليتهاى خويش منظور بدارد .
اما اگر به مقتضاى طبيعى خود كه عبارت است از فعاليت به وسيلهء مقوله هاى كيفى و كمى و زمانى و فضايى اصرار بورزد و آن اصول عاليه را كه دريافتهاى عقل كلى پيش نهاد مىكند ناديده بگيرد ، هرگز به آن هماهنگى كه بزرگترين آرمان بشرى است دست نخواهد يافت .