تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
( ( 2222 ) ) در وجود آدمى جان و روان مىرسد از غيب چون آب روان هر زمان از غيب نو نو مىرسد وز جهان تن برون شود مىرسد

براى به دست آوردن مزاياى روح كه نو نو مىرسد از هيچ گونه كوشش خوددارى ننماييد

انسان هشيار در هر لحظه كه بخواهد وضع روانى خود را براى خويش مطرح و مورد محاسبه قرار بدهد ، خواهد ديد كه اگر هر لحظه ميوهء تازه‌اى از گلشن جان نچيند اين گلشن فرسوده مىگردد و براى او كهنه مىشود ، از آن جهت كه :
هر نفس نو مىشود دنيا و ما بىخبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد
بايستى در دقايقى كه بر روح انسانى مىگذرد توجه داشته باشد ، بداند كه :
هر دم از اين باغ برى مىرسد تازه تر از تازه ترى مىرسد
هر چه كه درون انسانى مىاندوزد ، بلكه هر حالات روحانى لذت بخشى كه در درون انسانى نمودار مىگردد ، هرگز تكرار نمىشود .
مىرود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها
پس حالا كه تمام موجوديت روح انسانى در سطح طبيعى با گذشت زمان ، اگر چه دو لحظه بوده باشد فرسودگى پيدا مىكند ، پس بايستى همواره با توجه به عالم ما وراى طبيعى روح ، بر فشار جريان آب زلال روح بيافزاييم ، تا از تازگى روح در هر لحظه‌اى برخوردار گرديم . با بيان ديگر سطح طبيعى روح با تماس دايمى كه با طبيعت دارد ، در حقيقت مانند اين است كه تمام نمودها و فعاليتهاى اندوختهء خود را در همين صحنهء طبيعت مستهلك مىكند . براى تجديد فعاليتهاى روحانى بايستى دائماً
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 136 | محمد تقي جعفري