براى او بسيار با شتاب انجام مىگيرد .
اگر چه عقيدهء بعضى از دانشمندان اين است كه مسئلهء شتاب گذشت زمان در دوران پيرى مربوط به افسردگى سلولهاى مغزيست ، ولى چنين نيست .
به هر حال ملاحظه مىشود كه پديدهء زمان بعنوان يك نمود طبيعى فيزيكى در مقابل ديده گان ما نمىتواند مانند سد سربى ايستادگى نمايد .
يك دليل ديگر براى اثبات اينكه نمود زمان بستگى بساختمان مغزى ما در مقابل حوادث و رويدادهاى طبيعت دارد اينست كه در ضمير ناخود آگاه يا به اصطلاح ديگر در سطح عميق شخصيت ما مسئلهء عبور زمان اصلا مطرح نيست ، رويدادهايى را كه از جريان طبيعى در موقع خود بذهن منتقل ساخته آنها را در سطح عميق « من » جاى دادهايم ، در يك جا و مانند انبوهى از حوادث كه هيچ گونه كشش در آن ديده نمىشود وجود دارد .
اگر چه ما مىتوانيم همان حوادث را از ناخود آگاه بخودآگاه سرازير نموده كشش زمان را هم به آنها اضافه نماييم .
روى اين ملاحظات علمى ما مىتوانيم بگوييم : انسان مىتواند در همين جهان طبيعت با داشتن همين مغز و سازمان آن بما فوق زمان گام بگذارد . مخصوصا اگر كسى بخواهد با فعاليتهاى عميق روح در اين دنيا زندگى كند ، او بطور قطع مىتواند گذشته و آينده و حال را از مفاهيم معمولى آن بر كنار نموده و خود را در درياى ابديت شناور ببيند ، ما در بارهء زمان و ما وراى آن در مباحث آينده بررسى مشروحى خواهيم داشت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 132
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٢