( ( 2217 ) ) پير دامن را ز گفت و گو فشاند
نيم گفته در دهان او بماند
( ( 2218 ) ) از پى اين عيش و عشرت ساختن
صد هزاران جان بشايد باختن
( ( 2219 ) ) در شكار پشهء جان باز باش
همچو خورشيد جهان جانباز باش
( ( 2220 ) ) جان فشان افتاد خورشيد بلند
مىشود هر دم تهى پر مىكنند
( ( 2221 ) ) جان فشان اى آفتاب معنوى
مر جهان كهنه را بنما نوى
( ( 2222 ) ) در وجود آدمى جان و روان
مىرسد از غيب چون آب روان
هر زمان از غيب نو نو مىرسد
وز جهان تن برون شو مىرسد
( ( 2201 ) ) هست هشيارى ز ياد ما مضى
ماضى و مستقبلت پردهء خدا
آيا مىتوانيم گامى به ما فوق زمان برداريم ؟
احساس زمان در درون ، يكى از مختصات بسيار طبيعى مغز ما است . مادامى كه مغز انسانى داراى اين تشكيلات مخصوص است ، او حتما از حركت موجودات ، كشش و امتدادى بعنوان زمان انتزاع خواهد كرد . در بارهء منشأ انتزاع زمان در ميان فلاسفه ى گذشته از يك طرف و ميان فلاسفه ى دورانهاى بعدى از طرف ديگر و همچنين روان شناسان با يكديگر اختلافات و مناقشات زيادى وجود دارد .
گروهى زمان را از حركات افلاك مىدانند ، مانند بعضى از فلاسفه ى يونان باستان . گروه ديگر مطلق حركت را منشا انتزاع زمان مىدانند .
دستهاى از متفكرين انسانى مىگويند : زمان يكى از خاصيتهاى روحى ما است .
طايفهاى مىگويند : درك زمان فقط مربوط بساختمان مغزى ما مىباشد . هر يك از اينان براى اثبات و تاييد مدعاى خود استدلال و شواهدى مىآورند كه ما در اين مورد آنها را بيان نمىكنيم .