تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
( ( 2217 ) ) پير دامن را ز گفت و گو فشاند نيم گفته در دهان او بماند ( ( 2218 ) ) از پى اين عيش و عشرت ساختن صد هزاران جان بشايد باختن ( ( 2219 ) ) در شكار پشهء جان باز باش همچو خورشيد جهان جانباز باش ( ( 2220 ) ) جان فشان افتاد خورشيد بلند مىشود هر دم تهى پر مىكنند ( ( 2221 ) ) جان فشان اى آفتاب معنوى مر جهان كهنه را بنما نوى ( ( 2222 ) ) در وجود آدمى جان و روان مىرسد از غيب چون آب روان هر زمان از غيب نو نو مىرسد وز جهان تن برون شو مىرسد ( ( 2201 ) ) هست هشيارى ز ياد ما مضى ماضى و مستقبلت پردهء خدا

آيا مىتوانيم گامى به ما فوق زمان برداريم ؟

احساس زمان در درون ، يكى از مختصات بسيار طبيعى مغز ما است . مادامى كه مغز انسانى داراى اين تشكيلات مخصوص است ، او حتما از حركت موجودات ، كشش و امتدادى بعنوان زمان انتزاع خواهد كرد . در بارهء منشأ انتزاع زمان در ميان فلاسفه ى گذشته از يك طرف و ميان فلاسفه ى دورانهاى بعدى از طرف ديگر و همچنين روان شناسان با يكديگر اختلافات و مناقشات زيادى وجود دارد . گروهى زمان را از حركات افلاك مىدانند ، مانند بعضى از فلاسفه ى يونان باستان . گروه ديگر مطلق حركت را منشا انتزاع زمان مىدانند . دسته‌اى از متفكرين انسانى مىگويند : زمان يكى از خاصيتهاى روحى ما است . طايفه‌اى مىگويند : درك زمان فقط مربوط بساختمان مغزى ما مىباشد . هر يك از اينان براى اثبات و تاييد مدعاى خود استدلال و شواهدى مىآورند كه ما در اين مورد آنها را بيان نمىكنيم .