نزديكتر است .
من از كسى داد سپرى شدن عمرم را خواهم خواست كه جويبار اين « من » از او سرازير مىگردد ، بدين جهت بايستى رو به او بگردانم .
آرى بايستى به آن كسى توجه داشت كه طلاى گران بهاى عمر در دست او است و او است كه دانه هاى طلاى عمر را مىشمارد و بر ما عطا مىفرمايد .
هيچ به ياد مىآوريد كه هنگامى كه در مقابل كسى نشستهايد كه طلا مىشمارد و مىخواهد به شما بدهد ، به روى خويشتن بنگريد ؟ بلكه همواره به روى كسى مىنگريد كه او طلا را مىشمارد و به شما مىدهد .
بدين سان پير چنگى با گريه و ناله جرمهاى چندين ساله اش را مىشمرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 128
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٨