اظهار معجزهء پيغمبر صلى الله عليه و آله و به سخن آمدن سنگ ريزه در دست ابو جهل و گواهى دادن به رسالت آن حضرت
( ( 2156 ) ) گفت چون خواهى بگويم كان چه هاست ؟
يا بگويند آن كه ما حقيم و راست ؟
( ( 2157 ) ) گفت بو جهل آن دوم نادرتر است
گفت آرى حق ازين قادرتر است
گفت شش پاره حجر در دست توست
بشنو از هر يك تو تسبيحى درست
( ( 2158 ) ) از ميان مشت او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بىدرنگ
( ( 2159 ) ) لا إله گفت و الا الله گفت
گوهر احمد رسول الله سفت
( ( 2160 ) ) چون شنيد از سنگها بو جهل اين
زد ز خشم آن سنگها را بر زمين
گفت نبود مثل تو ساحر دگر
ساحران را سر تويى و تاج سر
چون بديد آن معجزه بو جهل تفت
گشت در خشم و به سوى خانه رفت
ره گرفت و رفت از پيش رسول
اوفتاد اندر چه آن زشت جهول
معجزهء او ديد و شد بد بخت زفت
سوى كفر و زندقه سر تيز رفت
خاك بر فرقش كه بد گور و لعين
چشم او ابليس آمد خاك بين
تفسير ابيات
ابو جهل گفت بگو ببينم در دست من چيست ؟ آن حضرت فرمود : كدام يك را بگويم آيا بگويم آن چه كه در دست تست چيست ؟ يا بگويم آن چه كه در دست تست بحقانيت من گواهى دهد ؟ گفت اين مطلب دوم نادرتر است ، زيرا ممكن است از زيركى و هشيارى از حجم مشت مقدار يا حقيقت چيزى را كشف نمايد و يا اين كه چيزى بگويد كه تصادفاً همان باشد كه هست ، ولى شهادت دادن اشياء بىجان نادر و كاملًا غير طبيعى است .
پيامبر در پاسخ او گفت : بلى ، در دنيا چيزهاى نادر زياد وجود دارد ، بلكه در دنيا حقايقى وجود دارد كه با نظر به جريانات طبيعى امكان پذير نيست ، اما اين را