( ( 1733 ) ) آن دمى كز وى مسيحا دم نزد
حق ز غيرت نيز بىما هم نزد
( ( 1734 ) ) ما چه باشد در لغت اثبات نفى
من نه اثباتم منم بىذات و نفى
( ( 1735 ) ) من كسى در ناكسى دريافتم
بس كسى در ناكسى دريافتم
( ( 1737 ) ) جمله شاهان پست پست خويش را
جمله خلقان مست مست خويش را
( ( 1736 ) ) جمله شاهان بردهء بردهء خودند
جمله خلقان مردهء مردهء خودند
( ( 1738 ) ) مىشود صياد مرغان را شكار
تا كند ناگاه ايشان را شكار
( ( 1739 ) ) دلبران را دل اسير بىدلان
جمله معشوقان شكار عاشقان
( ( 1740 ) ) هر كه عاشق ديدنش معشوق دان
كو به نسبت هست هم اين و هم آن
( ( 1741 ) ) تشنگان گر آب جويند از جهان
آب هم جويد به عالم تشنگان
( ( 1742 ) ) چون كه عاشق اوست تو خاموش باش
او چو گوشَت مىدهد تو گوش باش
( ( 1743 ) ) بند كن چون سيل سيلانى كند
ور نه رسوايى و ويرانى كند
( ( 1744 ) ) من چه غم دارم كه ويرانى بود
زير ويران گنج سلطانى بود
( ( 1745 ) ) مغرق حق خواهد كه باشد غرقتر
همچو موج بحر جان زير و زبر
( ( 1746 ) ) زير دريا خوشتر آيد يا زبر
تير او دل كشتر آيد يا سپر
( ( 1747 ) ) بس زبون وسوسه باشى دلا
گر طرب را باز دانى از بلا
( ( 1748 ) ) گر مرادت را مذاق شكر است
بىمرادى نى مراد دل بر است
( ( 1749 ) ) هر ستاره اش خونبهاى صد هلال
خون عالم ريختن او را حلال
( ( 1750 ) ) ما بها و خونبها را يافتيم
جانب جان باختن بشتافتيم
( ( 1751 ) ) اى حيات عاشقان در مردگى
دل نيابى جز كه در دل بردگى
( ( 1752 ) ) من دلش جسته به صد ناز و دلال
او بهانه كرده با من از ملال
( ( 1753 ) ) گفتم آخر غرق توست اين عقل و جان
گفت رو ، رو بر من اين افسون مخوان
( ( 1754 ) ) من ندانم آن چه انديشيده اى
اى دو ديده دوست را چون ديدهاى ؟
( ( 1755 ) ) اى گران جان خوار ديدستى مرا
ز انكه بس ارزان خريدستى مرا
( ( 1756 ) ) هر كه او ارزان خرد ارزان دهد
گوهرى طفلى به قرصى نان دهد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 736
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٣٦