شنيدن آن طوطى حركت آن طوطى را و مردن و نوحه كردن خواجه
( ( 1691 ) ) چون شنيد آن مرغ كان طوطى چه كرد
هم بلرزيد اوفتاد و گشت سرد
( ( 1692 ) ) خواجه چون ديدش فتاده همچنين
بر جهيد و زد كله را بر زمين
( ( 1693 ) ) چون بدين رنگ و بدين حالش بديد
خواجه برخاست و گريبان را دريد
( ( 1694 ) ) گفت اى طوطى خوب خوش حنين
هين چه بودستت چرا گشتى چنين ؟
( ( 1695 ) ) اى دريغا مرغ خوش آواز من
اى دريغا هم دم و هم راز من
( ( 1696 ) ) اى دريغا مرغ خوش الحان من
راح روح و روضه رضوان من
( ( 1697 ) ) گر سليمان را چنين مرغى بدى
كى دگر مشغول آن مرغان شدى
( ( 1698 ) ) اى دريغا مرغ كارزان يافتم
زود روى از روى او بر تافتم
( ( 1699 ) ) اى زبان تو بس زيانى مر مرا
چون تويى گويا چه گويم مر تو را
( ( 1700 ) ) اى زبان هم آتش و هم خرمنى
چند اين آتش در اين خرمن زنى
( ( 1701 ) ) در نهان جان از تو افغان مىكند
گر چه هر چه گويىاش آن مىكند
( ( 1702 ) ) اى زبان هم گنج بىپايان تويى
اى زبان هم رنج بىدرمان تويى
( ( 1703 ) ) هم صفير و خدعهء مرغان تويى
هم بليس و ظلمت كفران تويى
هم خفير و رهبر ياران تويى
هم انيس وحشت هجران تويى
( ( 1704 ) ) چند امانم مىدهى اى بىامان
اى تو زه كرده به كينِ من كمان
( ( 1705 ) ) نك بپرّانيدهاى مرغ مرا
در چراگاه ستم كم كن چرا
( ( 1706 ) ) يا جواب من بگو يا داد ده
يا مرا اسباب شادى ياد ده
( ( 1707 ) ) اى دريغا نور ظلمت سوز من
اى دريغا صبح روز افزون من
( ( 1708 ) ) اى دريغا مرغ خوش پرواز من
ز انتها پرّيده تا آغاز من
( ( 1709 ) ) عاشق رنج است نادان تا ابد
خيز و لا اقسم بخوان تا فى كبد