آيه
« لا اقسم بهذا البلد و أنت حل بهذا البلد و والد و ما ولد لقد خلقنا الانسان فى كبد ( 1 ) » ( سوگند نمىخورم به اين شهر مكه ، تو شايسته اين شهرى و سوگند نمىخورم به آدم و فرزندانش ما انسان را در كوشش و تقلا آفريديم ) . جلال الدين مىخواهد از آيهء « لقد خلقنا الانسان فى كبد » گرفتارى و شدت رنج نادان را استفاده كند ، ولى آيه چنان كه صريح است در باره تمام انسانها است ، نه تنها در بارهء نادانها . و به نظر مىرسد اين آيه مانند آيهء . « يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كد حا فملاقيه » معناى بسيار عالى را مطرح كرده است مىگويد : انسان با نظر به ساختمان جسمانى و احتياجات او به مواد طبيعى و لزوم تحصيل آنها با دشوارى ، مجبور است كه دائماً در حركت و كوشش و فعاليت بوده باشد . و انسانى كه در اين دنيا به آسايش و تن پرورى زندگى كرده و به ديگران كل شود ، او در حقيقت انسان نيست ، زيرا مخالف خواستهء خداوند و ساختمان وجودى خويش خيال كرده است . و اما آيهء دوم . « يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه »