هدايت شدهء خويش را پيدا كند .
گروهى از اين انديشه ها مىتواند در درون تو رسوخ كرده به صورت فرهنگ اصيل براى تو مطرح شود ، تو با همان فرهنگ و اصول مستحكم اسباب را براى خود مطرح مىكنى ، در حقيقت از ميان آن همه انديشه ها كه به مغز تو هجوم مىآورند ، بعضى از آنها شخصيت تو را مىسازند ، و تو با آن شخصيت جهان را تفسير مىكنى ، و از همين جهت آهنگر به آهنگرى و زرگر به زرگرى علاقه مند مىگردد .
اين فرهنگ اصيل كه شخصيت تو را ساخته ، و در حقيقت « من » تو را مشخص كرده است ، در روز رستاخيز معرف موجوديت تو خواهد گشت ، چنان كه هنگامى كه مىخوابى آن پيشه و اخلاق و به طور عمومى فرهنگ روانى تو حالت خفاء پيدا مىكند ، ولى هنگامى كه از خواب بيدار شدى همه آن نمودها دوباره پيرامون روح تو را فرا مىگيرند .
مانند كبوترهاى قاصد كه مىروند و نامه ها را مىرسانند دوباره به شهر خود باز مىگردند .
اين مسئله از همان قانون رجوع هر شيء به اصل خود سرچشمه مىگيرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 733
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٣٣