نظرى به سوى خويشان نظرى بر او پريشان
نظرى بدان تمنا نظرى بدين تماشا
چو بود حريف يوسف نرمد كسى چو دارد
به ميان حبس بستان و كه خاصه يوسف ما
بدود به چشم و ديده سوى حبس هر كه او را
ز چنين شكرستانى برسد چنين تقاضا
من از اختران شنيدم كه اگر كسى بيابد
اثرى ز نور آن مه خبرى كنيد ما را
چو بدين گهر رسيدى رسدت كه از كرامت
بنهى قدم چو موسى گذرى ز هفت دريا
خبرش ز رشك جانها نرسد به ماه و اختر
كه چو ماه او بر آيد بگذارد آسمانها
خجلم ز وصف رويش به خدا دهان ببندم
چه برد ز آب دريا و ز بحر مشك سقا ( 1 )
راز تمام خلقت در دمى است كه خداوند به موجودات دميده است
در اين باره كه خداوند اين مادهء جامد را چگونه آفريد ؟ و چگونه هزاران تحولات و انواع را براى او تثبيت كرد ؟ مكاتب فلسفى و عرفانى با يكديگر اختلاف دارند ، چنان كه هر يك از مكاتب فلسفى نيز مانند مكاتب عرفانى مطالبى را در اين باره مطرح مىكنند .
آن چه كه از نظر عقل سليم و دريافت درونى با تأييد منابع اطمينان بخش اسلامى به دست مىآيد ، اين است كه خداوند براى آفريدن اين موجودات نه زمانى را احتياج داشته ، و نه به وسيلهاى نيازمند بوده است ، و نه هدفى را كه سودش عائد به او بوده باشد منظور داشته است ، او بىنيازتر از اين است كه با مخلوق خود براى خويش سودى منظور نمايد .
در اينجا جملهاى كه حسين بن على عليه السلام در دعاى عرفه گفته است ، نهايىترين مطلبى است كه از يك فرد انسان در بارهء بىنيازى خداوند صادر شده است ، او به خدا عرض مىكند :
« الهى تقدس رضاك من ان تكون له عله منك فكيف تكون له عله منى .
هامش
( 1 ) ديوان شمس ، ص 17 . .