است و كلينى رحمه الله مىگويد : « على بن محمد به طريق رفع از محمّد بن فرج رخجى نقل مىكند » و محمّد بن فرج از ياران امام رضا و امام جواد و امام هادى عليهم السلام است ، و على بن محمّد كه كلينى از او روايت بسيار نقل كرده همان على بن محمّد بن عبداللَّه بن بندارِ ثقه است كه او ، به سبب دورى طبقه ، از محمد بن فرج رخجى حديث نقل نمىكند .
با چشمپوشى از سند روايت ، اين روايت ناگزير بايد بر وجوه صحيح حمل شود تا با آنچه از امام صادق و امام كاظم عليهما السلام ثابت است تعارض نيابد ، زيرا اين دو امام ، هشام بن حكم را بزرگ مىداشتند و هر دو او را بر شيوخ يارانشان مقدّم مىداشتند . پس حديث بر اين مقصود حمل مىشود كه : آن چيزى كه تو از تجسيم مىفهمى دو هشام به آن قائل نيستند ، يا به خيال تو ، آنچه دو هشام قائل هستند ، صحيح نيست و نظاير آن .
نويسنده روايتى را نيز از ابراهيم بن محمّد خزاز و محمّد بن حسين آورده كه گفتهاند : بر امام رضا عليه السلام وارد شديم و به ايشان گفتيم كه روايت مىشود محمّد خدا را در شكل جوانى به اندام ديده كه سى سال از عمر او مىگذرد و پايش سبز بود . ما گفتيم : « هشام بن سالم و صاحب طاق و ميثمى مىگويند : او ( خداوند ) تا ناف ميان تهى و بقيهاش ، پُر است » ( اصول كافى ، ج 1 ، ص 101 ؛ بحارالانوار ، ج 4 ، ص 40 ) .
پاسخ به نويسنده چنين است كه اين روايت نيز سندى ضعيف دارد ، زيرا در اين سند نام ابراهيم بن محمّد خزاز ديده مىشود كه در كتب رجال نيامده است ، چنانكه نام بكر بن صالح رازى ضبّى آمده كه
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 250
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٥٠