است كه در ريختن خون ابوالحسن عليه السلام دست داشته است » ، سرورم دربارهء او چه مىگويى ، آيا از وى طرفدارى كنيم ؟ فرمود : آرى ، و باز از امام پرسيد : به طور حتم و قطع از او طرفدارى كنيم ؟ فرمود : آرى از او طرفدارى كنيد ، آرى از او طرفدارى كنيد ، اگر سخنى به تو مىگويم بى آنكه بخواهى بر او برترى يا بى سخنم را به جاى آر ، اينك برو و به آنها بگو : « امام مرا به طرفدارى از هشام بن حكم امر كرد » . مشرقى در پيش روى ما و به گونهاى كه امام مىشنيد گفت : آيا بارها به شما نگفتم نظر امام دربارهء هشام بن حكم اين است .
حديث دلالت آشكار دارد كه امام عليه السلام از مردم خواست از هشام بن حكم طرفدارى كنند و به ديگران نيز خبر رسانند كه نظر امام دربارهء او چنين است ، و اين بر خلاف سخن موسى بن صالح و ابواسد است ، زيرا سخن اين دو فاقد ارزش و اعتبار است و امام عليه السلام آنچه را اين دو به دو نسبت دادهاند - در روايت ديگرى به نقل از هشام بن ابراهيم - نفى مىكند و آيةاللَّه خويى در معجم ، جلد 4 ، صفحهء 90 آن را صحيح السند مىخوانَد و در آن آمده است كه : « جعفر گفت : قربانت گردم صالح و ابواسد كه داماد على بن يقطين هستند از تو نقل مىكنند كه چيزى از سخن ما را به تو باز گفتهاند و تو به آن دو فرمودهاى : « شما را چه مىشود كه كلامتان به كفر ره مىبَرد » ، وانگاه فرمود : اين سخن را من به آن دو نگفتم ، آيا من اين سخن را گفتم ؟ به خداى سوگند كه من به آن دو نگفتم . يونس مىگويد : قربانت شوم آنها گمان مىكنند ما كافريم . . .
امام عليه السلام فرمود : آيا گمان مىكنى اگر كافر باشى و آنها تو را مؤمن مىخواندند سودى براى تو داشت ؟ و اگر مؤمن باشى و آنها تو را زنديق
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 247
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٤٧