سند آن نام جعفر بن معروف ديده مىشود كه در كتب رجالى توثيق نشده است ، خواه يكى باشد يا چند تا ، زيرا يا همان سمرقندى است كه ابن غضائرى او را در رجال خود ، صفحهء 47 تضعيف كرده يا كشى كه او هم توثيق نشده است . نيز در زنجيرهء راويان اين روايت نام اسماعيل بن زياد واسطى ديده مىشود كه ناشناخته است « 1 » .
با ناديده گرفتن سند اين روايت ، هرگز در آن نشانى ديده نمىشود كه هشام بن حكم در كشتن امام موسى بن جعفر عليه السلام دست داشته است ، زيرا امام عليه السلام او را از گفتگو با مخالفان آن روزگار بر حذر مىدارد و هشام يك ماه سخن نمىگويد و دوباره مناظراتش را از سر مىگيرد تا آنكه براى امام عليه السلام آن پيش آمد كه آمد و ظاهر روايت دلالت بر آن ندارد كه هشام در آنچه براى امام پيش آمد دست داشته ، چنانكه آشكار است و از رفتار امام عليه السلام نيز دانسته مىشود .
نويسنده در طعن هشام روايت محمّد بن فرج رخجى را آورده كه گفته است : به امام ابوالحسن عليه السلام نامهاى نوشتم و از او دربارهء سخن هشام بن حكم پيرامون جسم ، و سخن هشام بن سالم - جواليقى - پيرامون صورت ، جويا شدم . امام عليه السلام پاسخ نوشت : سرگردانىِ سرگردان را رها كن و از شيطان به خداى پناه بر ، سخن آن نيست كه دو هشام مىگويند ( اصول كافى ، ج 1 ، ص 105 ) .
پاسخ وى آن است كه سند اين روايت ضعيف مىباشد ، زيرا مرفوع
هامش
( 1 ) - بنگريد به : معجم رجال الحديث ، ج 19 ، ص 287 كه آيةاللَّه خويى نيز اين روايت را ضعيف دانسته است .