است ، آن هم دليلى جز اين ندارد كه اين دسته از احاديث دربردارندهء خدشه به راويان بزرگ است ، در حالى كه اگر نويسنده - چنانكه مىپندارد - مجتهد مىبود و چنانكه سزاوار است از انصاف بهره داشت ، در سند اين احاديث مىنگريست و صحيح آن را بر مىگرفت و ضعيف آن را كنار مىنهاد .
نويسنده مىگويد : اينك نمونههايى از كسانى كه خود را زير پوشش تشيّع پوشاندهاند مىآوريم :
هشام بن حكم . احاديث او در صحاح ثمانيه [ ! ! ] و جز آن آمده است .
اين هشام [ بدين شكل آورده است ] موجب زندانى شدن امام موسى كاظم گشت و آنگاه امام را به قتل رسانْد . در رجال كشى آمده است :
« هشام بن حكم گمراه گمراه كننده است كه در ريختن خون ابوالحسن عليه السلام دست داشت » ( صفحهء 229 ) .
پاسخ وى آن است كه پندار نويسنده كه شيعه نيز صحاح ثمانيه دارد بسيار شگفت است ، زيرا اين سخن هيچ گويندهاى ندارد و نمىدانيم مقصود او از صحاح ثمانيه چيست ؟
روايتى كه او مىآورَد گواهِ ستايش هشام بن حكم است نه نكوهش او و اينك متن روايت : موسى بن رقى به ابوالحسن ثانى عليه السلام عرض كرد :
قربانت گردم از تو روايت كرد . . . « 1 » . و ابواسد كه اين دو دربارهء هشام بن حكم از تو پرسش كردهاند و تو پاسخ دادهاى : « گمراه گمراه كنندهاى
هامش
( 1 ) - اين بخش از نسخه سفيد است و به نظر مىرسد نام « موسى بن صالح » چنان كه دراختيار معرفة الرجال ، ج 2 ، ص 789 آمده ، ساقط شده است .