ناپسندى كه گفتنش بر ما زيبنده نيست » ( الانوار النعمانيه ، ج 1 ، ص 63 ) .
شگفت از امانتدارى نويسنده كه اين سخن را به سيّد جزائرى نسبت مىدهد در حالى كه او تنها ناقل كلام بوده است نه كمتر نه بيشتر و من نمىدانم چرا نويسنده اين سخن را ناخوش مىدارد با آنكه ظاهر عبارت اوّل ، كه از سيوطى نقل شده ، حاكى از آن است كه اين كار در دوران جاهلى بوده است و مردم آن روزگار هر كار زشت و ناپسندى را انجام مىدادهاند ، و اهل سنّت نگفتهاند : « عمر بن خطاب به روزگار جاهلى از پارهاى كارها دورى مىگزيده است » و از همين رو در كتابهاى خود روايت كردهاند كه عمر در دوران جاهلى بت مىپرستيد و باده مىگسارْد و دختران را زنده بهگور مىكرد و به كارهايى از اين دست مىپرداخت ، و هرگز از نقل اين زشتكاريها اشكالى بر او نمىگرفتند ، زيرا اسلام ، افعال پيش از ظهور خود را مىزدايد .
نويسنده باز دو خليفه را خدشهدار مىكند و روايتى را از كلينى مىآورَد كه از امام باقر عليه السلام باز مىگويد : « شيخين ابوبكر و عمر بدون توبه دنيا را ترك كردند و از آنچه در حق اميرالمؤمنين عليه السلام كردند سخنى به ميان نياوردند . نفرين خدا و فرشتگان و همهء مردم بر آن دو باد » ( روضهء كافى ، ج 8 ، ص 246 ) .
پاسخ نويسنده اين است كه حديث پيشگفته سندى ضعيف دارد و كلينى رحمه الله آن را بدون واسطه از حنّان روايت كرده است . كلينى حنّان را درك نكرده ، زيرا حنّان از ياران امام باقر و صادق و كاظم عليهم السلام بوده و
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 229
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٢٩