باشد ، چه اينكه ائمّه عليهم السلام از سلاطين ستم و ياران ايشان دورى مىگزيدند و از چالش به فتاواى قاضيان و علماى دربارى پهلو تهى مىكردند و گاهى بر پايهء تقيه ، همچون آنها فتوا مىدادند و بر پايهء اين جهت و جهات ديگر بود كه اخبار تقيّه به احاديث ائمّه عليهم السلام راه يافت .
اگر مخالفت با عامه تنها قاعدهء ترجيح ميان اخبار متعارض در ميان شيعيان است ، و چنان كه گفتيم ، خود قاعدهء استنباط احكام شرعى شمرده نمىشود ، امّا اهل سنّت مخالفت با رافضيان را قاعدهاى گردانيدهاند كه براساس آن حتى احكامى را كه اظهار آن از پيامبر نزد ايشان صحيح و ثابت است ، كنار مىنهند .
ابن تيميه مىگويد : « اگر در كارى مستحب ، فسادى ترجيحى وجود داشته باشد ديگر مستحب نخواهد بود و از همين رو بعضى فقها قائل به ترك برخى مستحبات شدهاند در صورتى كه شعار ايشان ( شيعه ) شده باشد ، زيرا در اين صورت ديگر سنّى از رافضى تشخيص داده نمىشود ، و البتّه مصلحت جدايى از شيعيان ، به سبب كناره گرفتن ايشان و مخالفتشان ، از مصلحت اين مستحب بيشتر است ، و اين قولى كه اظهار شده در پارهاى مواقع كه درهم شدگى و اشتباه ، فساد ترجيحى بر مصلحتِ انجام آن مستحب دارد به چنين كارى نياز هست » ( منهاج السنه ، ج 4 ، ص 154 ) .
فتاواى اهل سنّت در اين محدوده بسيار زياد است و اينك پارهاى از آنها :
ابن حجر در فتح البارى مىگويد : دربارهء فرستادن درود به كسانى جز پيامبران اختلاف پديد آمده است ، و اين پس از آن است كه در
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 219
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢١٩