در آن ، و به همين سبب احاديث اين باب تأكيد دارند كه ائمّه اهل بيت عليهم السلام همهء معانى قرآن را مىدانستهاند و با احكام آن ، چنانكه خداوند سبحان مىخواسته ، آشنا بودهاند ، و جز ايشان كسى از امت نمىتواند علمِ به تمامى اين احكام و معانى را ادّعا كند .
مفهوم دوم : مقصود ، همان گردآورى آن در مصحفى است كه در آن منسوخ پيش از ناسخ آمده است و مكّى پيش از مدنى و آياتى كه زودتر نازل شده پس از آيات پسين ، و به همين ترتيب گردآورى قرآن به اين گونه ، براى هيچ يك از افراد اين امّت جز على بن ابىطالب عليه السلام ميسّر نشد .
ابن سعد و ديگران از محمد بن سيرين نقل كردهاند كه گفته است :
« چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رحلت كرد على در بيعت با ابوبكر كندى كرد .
ابوبكر او را ديدار كرد وگفت : آيا خلافت مرا ناخوش مىدارى ؟ على پاسخ داد : نه ، ولى سوگند خوردهام رداء جز براى نماز بر پيكر نكشم تا قرآن را گردآورم . گفتهاند ايشان آن را براساس نزول نوشته است .
محمّد گفت : اگر اين كتاب به دست آيد همهء دانش در آن يافت مىشود » .
( طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 338 ) .
سيوطى مىگويد : « ابن اشته در كتاب مصاحف همين خبر را به گونهاى ديگر از ابن سيرين مىآورَد و در اين كتاب آمده است كه وى [ على عليه السلام ] در مصحف خود ناسخ و منسوخ را نوشته است ، و اينكه ابن سيرين گفته است : درصدد يافتن اين كتاب برآمدم و تا مدينه نوشتم كه مگر آن را براى من بيابند ولى نتوانستم به دستش آورم » ( الاتقان فى علوم القرآن ، ج 1 ، ص 127 ) .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 208
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٠٨