مىكردند و بدينسان شاه را به واسطهى تعدادشان ، عاجز و حيران نمودند .
مقدونيان به نوبهى خويش ، دو نردبان بر ديوار قرار دادند و در ستونهاى به هم فشرده از آن بالا رفتند . ؛ اما دو نردبان درهم شكست و بر زمين پرت شد . « 1 »
99 .
( 1 ) شاه كه از هر كمكى محروم شده بود ، جرئت كرد كار شگفتانگيزى را تحقق بخشد كه ارزش روايت كردن را دارد . وى كه مىپنداشت رها كردن بارو و پيوستن به سپاهيان خودى ، بىآنكه توفيقى حاصل كند ، سزاوار پيروزىهاى شخصىاى كه تاكنون به دست آورده بود ، نمىباشد ، تنها و كاملا مسلح به درون شهر پريد . « 2 »
( 2 ) هنديان از هر طرف بر سرش ريختند ؛ امّا او با صلابت ، يورش بربرها را برتافت . از سمت راست ، به وسيلهى درختى كه در نزديكى بارو ريشه دوانده بود و از سمت چپ توسط خود بارو حفاظت مىشد . همچنان كه از شاهى كه پيش از اين كارهاى نمايان بزرگى را محقق ساخته بود و مىخواست به زندگىاش پايانى بغايت باشكوه بدهد ، انتظار مىرفت ، شجاعتاش را با شدتى هرچه تمامتر به رخ كشاند و دلاورىاش را نشان داد و هنديان را به عقب راند .
( 3 ) ضربات زيادى بر كلاهخودش فرود آمد و همزمان بر سپر سبكش نيز ضربات نسبتا زيادى وارد شد . عاقبت ، تيرى به زير سينهاش اصابت كرد و بر اثر اين ضربه از حال رفته ، بر زانوانش فرو افتاد .
بىدرنگ ، مرد هندى كه تير را به سويش پرتاب كرده بود ، خيال كرد زخمى شده است و ديگر كارى از او برنمىآيد و با ديدهى تحقير بر وى نگريست و به سويش شتافت . امّا وقتى مىخواست ضربهاش را وارد كند ، اسكندر شمشير را از پايين تا بالا در پهلويش فرو كرد و چون جراحت كارى بود ، بربر نقش زمين شد . در اين حال ، شاه با گرفتن شاخهاى ، برخاست و هنديانى را كه مشتاق نبرد با او بودند ، به جنگ تنبهتن فراخواند . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك به : آريان ( 6 ، 9 ، 4 )
( 2 ) . ر . ك به : آريان ( 6 ، 9 ، 5 - 6 ) ؛ كنت كورث ( 9 ، 5 ، 2 ) ؛ ژوستن ( 12 ، 9 ) ؛ پلوتارك ( اسكندر ، 73 ، 2 )
( 3 ) . آريان ( 6 ، 11 ، 2 ) اشاره مىكند كه بحث و مشاجرههاى زيادى دربارهى اين رويداد شده و -