دستهاى زنان ، آنچه را كه شكوه پارسيان را جلوهگر مىسازد ، در چشم برهم زدنى ويران كند .
( 3 ) چون اين سخنان به مردان جوانى خطاب شده بود كه شور مستى ، عقل را از سرشان پرانده بود ، فردى - چنانكه مىبايست - بانگ برآورد كه دسته را تشكيل دهند و مشعلها را بيفروزند ؛ اينچنين همگان را ترغيب كرد از جنايتهايى كه پارسيان نسبت به پرستشگاههاى يونانى مرتكب شده بودند ، كين بستانند .
( 4 ) ديگران نيز با تشويق و تمجيد ، رضايت خويش را ابراز كرده ، گفتند كه اين عمل تنها برازندهى اسكندر است و چون اين سخنان شوروهيجان عمومى را به شاه منتقل كرده بود ، جملگى از سالن جشن بيرون دويدند و برآن شدند به افتخار ديونىسوس ، دستهى پيروزى تشكيل دهند .
( 5 ) بىدرنگ ، تعداد زيادى مشعل گرد آوردند . چون مطربها به جشن دعوت شده بودند ، شاه در ميان آواز و صداى فلوت و نىلبكها براى تشكيل دسته به پيش آمد : تائيس روسپى ، كار را سر و سامان داد .
( 6 ) وى پس از شاه ، نخستين كسى بود كه مشعل برافروختهى خويش را به سوى هديش پرتاب كرد . ديگران نيز چنين كردند و با توجه به وسعت آتشسوزى ، تمام منطقهاى كه هديش اشغال كرده بود ، بىدرنگ ، در شعلههاى آتش ويران شد و شگفتآور اينكه حرمتشكنى كه خشايارشا ، پادشاه پارس ، نسبت به آكروپول آتن روا داشته بود ، به دست ضعيفهاى ، همشهرى قربانيان ، كين ستانده شد . اين زن ، از روى سرگرمى ، چندين سال بعد [ از آتشسوزى آكروپول آتن ] « 1 » ، همين برخورد را
هامش
انبوهى به راه مىافتاد كه فرشتههاى زمين و حاصلخيزى ، با نقاب در آن نمايش داده مىشدند . اين دستهها سبب ايجاد نمايشهاى منظمى كه همان كمدى و تراژدى و درامهاى هجايى باشد ، شد و مدتها ريشه و منشأ خود را محفوظ نگه داشت . در دورهى رومى و از اوان قرن دوّم پ . م ، اسرار ديونى سوس با همان مختصات و آزادىهاى بىحصر و حد در ايتالياى جنوبى ( محل تولد ديودور ) و مركزى رواج يافت و مورد استقبال مردم آن نواحى قرار گرفت . سناى روم در 186 پ . م برگزارى اين جشنها را ممنوع اعلام كرد .
( 1 ) . جملهى داخل كروشه توسط مترجمان افزوده شده است .