شده بودند ، برمىانگيخت . « 1 »
( 3 ) يونانيانى كه به وسيلهى شاهان پيشين پارس از ميهن خويش اخراج شده بودند با شاخههاى در دست ، التماسكنان « 2 » به پيشواز اسكندر آمدند . حدود 800 نفر كه بيشترشان سالخورده و همگى معلول بودند : برخى دستها ، برخى پاها و برخى ديگر ، گوشها و بينىهايشان را از دست داده بودند .
( 4 ) تمامى عضوهاى كسانى را كه به دانش يا حرفهاى آشنايى داشتند و از آگاهى زيادى بهرهمند بودند ، بريده و تنها اعضايى را كه براى انجام حرفهشان كارآيى داشتند ، باقى گذاردند . به همين دليل ، با ملاحظهى احترامى كه سنشان ايجاب مىكرد و آلامى كه بدنشان را از پاى درآورده بود ، همگى نسبت به سرنوشت اين بيچارگان احساس ترحم كردند ، اما به ويژه خود اسكندر براى اين بيچارگان سرنوشت ، احساس همدردى كرد و نتوانست جلوى اشكهايش را بگيرد !
( 5 ) همگى با هم فريادى برآوردند و از اسكندر خواستند آنها را در تيرهبختىشان ، يارى كند . وى ، سران آنان را نزد خويش فراخوانده ، وعده داد مراقبت شايانى از آنها به عمل آورد ؛ با احترامى ، فراخور بزرگى روحش ، با آنها رفتار كند و آنان را به ميهنشان بازگرداند .
( 6 ) اما آنان پس از آنكه با هم مشورت كردند ، ترجيح دادند همانجا بمانند تا اينكه به ميهن بازگردانده شوند . در واقع ، اگر به سلامت به ميهن بازمىگشتند ، به گروههاى كوچك ، متفرق و در شهرهايشان تا آخر عمر ، بهخاطر ننگى كه تقدير بر آنان تحميل كرده بود ، ملامت مىشدند ، اما اگر به زندگى با هم ادامه مىدادند - سوتهدلانى كه به تيرهبختى دچار آمده بودند - سرنوشت مشابه دوستانشان ، سيهروزىشان را تسلى مىداد .
( 7 ) بههمين خاطر ، در طى مذاكرهى جديدى با شاه ، وى را از تصميم خويش آگاه ساخته ، از او خواستند آنها را از كمك مناسبى براى طرحشان بهرهمند سازد .
هامش
( 1 ) . رويدادى تأثرانگيز كه برگرفته از كليتارك است . ر . ك به : كنت كورث ( 5 ، 5 ، 5 - 24 ) : 4 هزار يونانى ؛ ژوستن ( 11 ، 14 ) ؛ ولى آريان سخنى از آن به ميان نمىآورد .
( 2 ) . در يونان باستان ، براى طلب حمايت خدايان شاخههاى درخت زيتون را در دست مىگرفتند .