پارسى ، از فراز بلندىها ، زوبينهايشان را به سوى اين افراد پرتاب مىكردند كه همگى به هدف مىخورد ! ديگران جنگ را از نزديك آغاز كرده ، سنگهايى را پرتاب مىكردند و اينچنين مقدونيانى را كه در پى عبور بودند ، به عقب مىراندند .
پارسيان به يارى منطقهاى اينچنين صعبالعبور ، برترى را كاملا از آن خود كرده ، بسيارى از مقدونيان را كشتند و شمار قابل توجهى از آنان را زخمى كردند . « 1 »
( 3 ) اسكندر كه در برابر اين مصيبت بزرگ درمانده شده بود ، با ملاحظهى اينكه هيچيك از نفرات دشمن كشته يا حتى زخمى نشده بودند ، حال آنكه بسيارى از نفراتش هلاك شده و تقريبا همگى جراحاتى برداشته بودند ، دستور عقبنشينى داده ، نيروهايى را كه در حال حمله بودند ، فراخواند .
( 4 ) وى در 300 استادى گردنه عقب نشست « 2 » و اردوى خويش را برپا كرد .
آنگاه از بوميان پرسيد كه آيا گذرگاه ديگرى وجود ندارد ؟ همگى اظهار داشتند كه راه مستقيم ديگرى وجود ندارد ، بلكه مىبايد اين تنگه را در چند روز دور زد . شاه رها كردن اجساد مردگان را ، بدون خاكسپارى ، شرمآور دانست ، اما مطالبهى اجساد را نيز ناروا مىديد ؛ زيرا اين عمل مستلزم اعتراف به شكست بود . از اينرو ، دستور داد تمامى اسراى جنگى را به اردو بياورند . « 3 »
( 5 ) از ميان اينان ، مردى را نزد وى آوردند كه به دو زبان - كه يكى از آنها پارسى بود - تكلم مىكرد . وى گفت كه از تبار ليكيان است و در طى نبردى اسير شد و چندين سال را در كوه مورد نظر ، چوپانى كرده است ؛ به همين دليل با اين سرزمين آشنايى پيدا كرده و مىتواند سپاه را زير پوشش درختان راهنمايى و آنها را به پشت كسانى كه از گردنه پاسدارى مىكنند ، هدايت كند .
( 6 ) شاه به اين مرد در ازاى خدماتش ، پاداش نفيسى وعده داد . آنگاه ، با
هامش
( 1 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 5 ، 3 ، 20 - 23 ) كه خيلى به جزئيات آن مىپردازد . در عوض ، آريان ( 3 ، 18 ، 3 ) اشارهى كوتاهى بدان دارد .
( 2 ) . برابر با 54 كيلومتر . كنت كورث و آريان ، 30 استاد ( 5 / 5 كيلومتر ) قائلند .
( 3 ) . دربارهى استفاده از اسراى جنگى به منزلهى راهنمايان ؛ ر . ك به :P . Ducrey , Letraitementdesp risonniersdeguer redanslaGreceant ique ( 1968 ) , p . 154