ديد پاهايش به پلهى آخرين تخت نمىرسد ، غلامى ميز داريوش را آورد و آن را زير پاهاى شاه ، كه در هوا آويزان بود ، قرار داد .
( 4 ) چون ميز كاملا با پاهايش منطبق شد ، شاه خلاقيتى را كه غلام از خود نشان داد ، تحسين كرد . امّا در ميان اشخاصى كه كنار تخت ايستاده بودند ، خواجهسرايى ، از اين تغيير سرنوشت متأثر شد و زار گريست .
( 5 ) اسكندر با مشاهدهى اين منظره پرسيد : « چه چيز بدى ديدى كه چنين گريه مىكنى ؟ » خواجه گفت : « من كنون غلام توام . اما پيش از اين ، غلام داريوش بودم و چون طبيعتا اربابم را دوست دارم ، وقتى ديدم ميزى را كه وى بيش از همه دوست مىداشت ، اكنون شىاى بىارزش شده است سخت رنجيدهخاطر شدم . »
( 6 ) اين پاسخ موجب شد كه شاه از تغيير بنيادينى كه در امپراتورى پارس روى داده است ، به خود آيد و فهميد كه رفتارش ، متكبرانه و از ميانهروى - كه نسبت به اسيران از خود نشان داده بود - به دور است .
( 7 ) به همين دليل ، كسى كه ميز را قرار داده بود ، فراخواند و به او امر كرد آن را برگرداند . در اين هنگام فيلوتاس ، كه در كنارش حضور داشت ، گفت : « اما هيچ حرمتشكنى در كارى كه تو بدان امر نكردهاى ، وجود ندارد ! همهچيز از مشيت الهى و خواست روحى خيّر ناشى مىشود . » شاه در اين كلمات نشانهاى ديد و دستور داد ميز را در پاى تخت گذارند .
67 .
( 1 ) پس از آن ، مادر ، دختران و پسر داريوش را در شوش گذارد و افرادى را براى آموزش زبان يونانى نزد آنها گمارد . « 1 » خود ، اردويش را جمع كرد و همراه سپاه ، پس از سه روز ، به رود ( پسى ) تيگريس « 2 » رسيد .
( 2 ) اين رود از كوه مردمان اوكسيان « 3 » سرچشمه مىگيرد . « 4 » در آغاز ، در
هامش
( 1 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 5 ، 2 ، 17 )
( 2 ) .tigris )[Pasi] ) ؛ پس تيگر به معنى پس دجله كه همان رود كارون كنونى است .
( 3 ) .( Uxiens )؛ خوزها
( 4 ) . ر . ك به : استرابون ( 17 ، 1 ، 17 ) و همچنين :II . Treidler , REIXA 2 ( 1967 ) , 1313 - 1319 , S . V . Uxii-