فاصلهى 1000 استادى ، از ميان منطقهى كوهستانى كه آبكندهاى بزرگى آن را قطع مىكند ، جارى مىشود . آنگاه جريان آب از سرزمين جلگهاى عبور كرده ، رفته رفته از شدت آن كاسته مىشود . پس از پيمودن 600 استاد ، به درياى پارس « 1 » مىريزد .
( 3 ) اسكندر پس از آن كه از ( پسى ) تيگريس عبور كرد ، سرزمين اوكسيان را درنورديد : در اين سرزمين كه پيوسته به وسيلهى آبها آبيارى مىشود ، همهچيز مىرويد و انواع گوناگون ميوهها به وفور حاصل مىشود . همينكه محصولات رسيد ، آنها را خشكانده و تاجران كه بر ( پسى ) تيگريس كشتىرانى مىكنند اين محصولات غذايى متنوع را به سوى بابل سرازير مىكنند كه موجب مسرّت مصرفكنندگان آن مىشود .
( 4 ) اسكندر وقتى ديد گردنهها به وسيلهى مادتس « 2 » ، يكى از خويشان داريوش كه سپاه چشمگيرى را در اختيار داشت ، پاسدارى مىشود « 3 » ، موقعيت مستحكم آنجا را وارسى كرد . چون نمىتوانستند از بلندىها عبور كنند ، يكى از اهالى منطقه - اوكسيانتبار و آشنا به مكانها - به شاه وعده داد كه سربازانش را از راهى باريك و پرخطر راهنمايى مىكند تا در موقعيتى مستقر شوند كه بتوانند از آنجا بر دشمن چيرگى يابند .
( 5 ) اين سخنان مورد پسند اسكندر واقع شد و همراه اين مرد شمار كافى سرباز فرستاد ، حال آنكه خود ، در دورترين جاى ممكن راهى گشود و با حملات پىدرپى به سربازانى كه در گردنه گماشته شده بودند ، يورش آورد . نبرد سختى درگرفت و هنگامى كه بربرها سرگرم اين عمليات انحرافى بودند ، نيروهاى اعزامى
هامش
- گويى اين مردمان ( كه پيش از لشكركشى اسكندر براى يونانيان ناشناخته بودند ) درهى كارون را در اشغال خويش داشتند . اوكسيانهاى ساكن در دشت - كشاورزان خويشاوند با سوزيانها - مطيع پارسيان بودند .
كوهنشينان ، كه سازشناپذير و خشن بودند ، از هر كسى كه جادهى شوش - پرسپوليس را مىپيمود ، مبلغى به صورت باج دريافت مىداشتند .
( 1 ) .( LamerdePerse )؛ مقصود ديودور همان خليج فارس است .
( 2 ) .Madetes( 3 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 5 ، 3 ، 3 ) و آريان ( 3 ، 17 ، 1 )