شريكش خواهد شد . « 1 »
( 3 ) اسكندر تمامى دوستانش را براى مشورت نزد خويش جمع كرد و پيشنهادى را كه به او شده بود ، با آنها در ميان گذارد و از هريك خواست نظرش را به صراحت بازگويد .
( 4 ) با توجه به اينكه بررسى اين مسئله از اهميت خطيرى برخوردار بود و به همين دليل هيچكس جرأت نكرد نظرى ارائه دهد ؛ پارمنيون به عنوان نخستين فرد گفت : « من ، اگر اسكندر بودم ، آنچه را كه به من داده مىشد ، مىپذيرفتم و پيمانى منعقد مىكردم . »
( 5 ) اسكندر رشتهى سخن را در دست گرفت و گفت : « و من هم مىپذيرفتم ، اگر پارمنيون بودم ! » « 2 » خلاصه آنكه سخنان متكبرانهى ديگرى ايراد كرد و پيشنهادات پارسيان را براى خويش ، ننگين شمرد و آنها را رد كرد ؛ زيرا مىتوانست بيش از پيشكشهايى كه به وى تقديم مىشد ، افتخار بيافريند . وى به نمايندگان اين چنين پاسخ داد : « اگر دو آفتاب وجود مىداشت ، دنيا نمىتوانست نظم و هماهنگى زيباى خويش را حفظ كند و اگر در زمين مسكون دو پادشاه حاكميت مطلق را اعمال كنند ، زمين نخواهد توانست مدت زيادى بدون آشوب و فتنه باقى بماند . »
( 6 ) بههمين دليل به آنها دستور داد به داريوش بگويند كه « اگر مقام نخست را مىخواهد ، بايد براى پادشاهى جهان با وى بجنگد . برعكس اگر به افتخار وقعى نمىنهد و مزيتها و لذاتى را كه آسايش زندگى به دست مىدهد ، مرجح مىدارد ؛ تنها مىبايد شخصا از دستورات اسكندر پيروى كرده ، بر ديگران پادشاهى كند . اما
هامش
( 1 ) . شرح اين رويداد تنها نزد ديودور ديده مىشود . آيا چنين چيزى صحت دارد ؟ در مجموع داريوش نوعىDyarchieرا پيشنهاد مىكرد كه مانع از دست رفتن وجهه و اعتبارش مىشد و به دو شيوه محقق مىگشت : الف ) با حفظ ظاهرى وحدت امپراتورى و در نتيجه برترى خويش . ب ) مىتوانست در سلسله مراتب شاهى ، به اسكندر همان رتبه و مقامى را دهد كه خشايارشا در پايان پادشاهى داريوش اول از آن برخوردار بود . اما اين پيشنهادات با واقعيت هيچ همخوانى ندارند و اين مسئله توافق نامهى مربوط به آن چه است كه ما از امپراتورى روبه پايان هخامنشى مىدانيم .
( 2 ) . آريان ، كنت كورث و پلوتارك ، جملگى به اين بحث اشاره و آن را بازگو كردهاند ، اما ژوستن از آن سخنى به ميان نمىآورد .