( 2 ) شاه براى مدتى ، سلاح بر زمين گذارد و به تباييان فرصت داد تا به سگالش پرداخته ، تغيير عقيده دهند . در واقع وى مىپنداشت كه يك شهر تنها جرئت رويارويى با سپاه چشمگيرى نظير سپاه وى را نخواهد داشت !
( 3 ) اسكندر ، در اين موقع ، بيش از سى هزار پيادهنظام و دستكم سه هزار سوارهنظام ، در اختيار داشت . جملگى افرادى بودند كه براى رويارويى با مخاطرات و گزندهاى جنگ ورزيده و در لشكركشىهاى فيليپ نيز شركت كرده ، تقريبا در تمامى نبردها شكستناپذير باقى مانده بودند . پرواضح است كه اسكندر با اعتماد به شجاعت و همّت اين سربازان ، طرح نابودى امپراتورى پارسيان را درانداخت .
( 4 ) در اين شرايط ، اگر تباييان تسليم جبر زمان مىشدند و براى رسيدن به توافق صلح ، به مذاكره با مقدونيان مىنشستند ، شاه با خرسندى درخواستشان را مىپذيرفت و هر آن چه از او مىخواستند ، به آنها مىبخشيد : او مىخواست از آشوبهايى كه در يونان روى داده بود خلاصى يابد تا فارغالبال ، جنگ عليه پارسيان را پيش گيرد . « 1 » در واقع ، وقتى ملاحظه كرد كه تباييان تحقيرش مىكنند تصميم گرفت شهر را ويران سازد و از طريق اين عمل وحشتانگيز ، گستاخانى را كه سوداى شورش در سر مىپرورانند ، منكوب سازد .
( 5 ) به همين دليل ، سپاهش را براى نبرد آماده و اعلام كرد « كه تباييانى كه به وى گرايش دارند مىتوانند نزد وى بگريزند و از صلحى كه جملگى يونانيان از آن برخوردارند ، بهرهمند شوند » . اما تباييان با وى هماوردى كرده ، از بالاى برجى بلند اظهارى خلاف گفتههاى وى بر زبان آوردند : « هركه مىخواهد به همراهى تباييان و شاه بزرگ ، يونانيان را آزاد و جبار يونان را سرنگون سازد راهى جز رفتن به نزد آنان ندارد ! » « 2 »
هامش
3 ، 5 ؛ 6 ، 7 ؛ همچنين ن . ك به : ويل ، ر . ، ارسطو و تاريخ ، 1960 ، صص 196 و 198 ) . پس چنين مىنمايد كه تبعيديان ، دموكراسى را دگربار برپا كردند .
( 1 ) . آريان ( 1 ، 7 ، 7 ؛ 7 ، 9 ؛ 7 ، 10 ؛ 7 ، 11 ) ؛ ژوستن ( 11 ، 3 ) و پلوتارك ( اسكندر ، 11 ، 4 ) همگى تأكيد دارند كه اسكندر تا حد امكان مىخواست از درگيرى اجتناب ورزد .
( 2 ) . پلوتارك ( اسكندر ، 11 ، 4 ) نيز به بيانيهى اسكندر و خلاف آن كه توسط تباييان بيان شد ، اشاره كرده -