در مقابل اين فرمانروا كه حتى شجاعت يك بردهى زير دست را ندارد بر خود مىلرزيم ! »
66 .
( 1 ) « چه كسى مىتواند دنيس را با ژلون مقايسه كند ؟ ژلون ، به واسطهى شجاعت و بلندنظرىاش ، سيسيل را به كمك سيراكوزيان و ديگر سيسيليان آزاد ساخت ؛ حال آنكه دنيس كه مىديد آزادى در شهرها برقرار است اجازه داد دشمنان بر تمام ديگر شهرها سيطره يابند و بدينسان ، ميهنمان را تا حد بردگى تنزل داد .
( 2 ) ژلون كه براى رستگارى سيسيل مىجنگيد چنان كرد كه در برابر ديدگان همپيمانانش ، هرگز دشمنى ظاهر نگردد . دنيس كه از موتيه تا تمامى جزيره گريزان بود درون باروهاى ما رحل اقامت افكند ؛ وى در حق شارمندان بىرحم است و حتى از نگاه به دشمن مىهراسد .
( 3 ) از اين روى ژلون به واسطهى بىباكى و بزرگى كارهاى نمايانش سزاوار پادشاهى بود ؛ نه تنها بر سيراكوزيان بلكه بر سيسيليان كه به ميل خود قدرت مطلق را به وى تفويض كردند ؛ اما دنيس كه براى نابود ساختن همپيمانانش و به بندگى كشاندن همشهريانش ، جنگيدن آغاز كرد ، چگونه در نزد همگان به حق مايهى انزجار نباشد ؟ نه تنها فرمانروايى وى را نمىسزد ، بلكه وى هزار « * » بار شايستهى مرگ است .
( 4 ) به خاطر خبط وى بود كه ژلا و كامارين ويران گرديدند و به خاطر اتحادش بود كه مسين به تمامى نابود گرديد و بيست هزار همپيمان هلاك شدند .
عاقبت ؛ ما تنها در شهرى محبوسيم و تمامى شهرهاى سيسيل با خاك يكسان شده است . گذشته از اين همه شوربختى ، وى اهالى ناكسوس و كاتان را چونان بردگانى به فروش رساند و شهرهايى كه اتحادشان مىتوانست كمك شايانى براى ما باشد ، ويران ساخت .
( 5 ) با كارتاژيان دو بار وارد جنگ گرديد و هر دو بار شكست خورد و به مجرد اينكه همشهريانش فرماندهى نظامى را به وى تفويض كردند ، بىدرنگ
هامش
* . در ترجمهى انگليسى ، ده هزار بار آمده است .