( 6 ) هنگامى كه دو سپاه رودرروى هم قرار گرفتند ، فرماندهان به جاى جنگيدن ، صلحى موقت را منعقد كردند و زمانى را مقرر ساختند كه در طى آن ، فارناباز مىبايست پيكى را نزد شاه فرستاده و دستوراتش را در مورد پيمان صلحى دائمى نزد آنها آورد . درسيليداس نيز به نوبهى خويش ، اين موضوع را به اسپارتيان ارجاع داد . اينچنين دو سپاه مرخص شدند .
40 .
[ تاريخ سيسيل را از سر مىگيريم ] ( 1 ) اهالى رژيوم كه مهاجرنشين خالسيد بودند از قدرت روزافزون دنيس خشمگين بودند ، زيرا دنيس ، ناكسوسىها و كاتانها را كه با رژيوميان از يك تبار بودند به بردگى كشانده ، آنها را همچون برده به فروش رساند و اينان از اينكه به چنين سرنوشتى دچار شوند ، مىهراسيدند .
( 2 ) بنابراين بر آن شدند تا قبل از اينكه دنيس ، تمام و كمال ، قدرتش را تثبيت كند ، پيشدستى كرده به جنگ با او بشتابند . سيراكوزيان كه توسط دنيس تبعيد شده بودند با تمام قوا به يارى رژيوميان ، شتافتند . در اين زمان بيشتر اين تبعيديان در رژيوم روزگار مىگذرانيدند و در گفتگوهايشان همواره مىگفتند كه تمامى سيراكوزيان مترصد زمانى مناسبند تا عليه جبار علم شورش برافرازند .
( 3 ) عاقبت ، رژيوميان سردارانى را تعيين كرده ، آنها را همراه شش هزار پيادهنظام ، ششصد سوارهنظام و پنجاه ترىرم روانه كردند ؛ سرداران آنها از تنگه عبور كرده ، سران مسينها را برانگيختند تا در اين جنگ شركت جويند و به آنها ابراز داشتند كه چه ننگى برايشان خواهد بود اگر بگذارند شهرهاى يونانى و همسايگان آن ، توسط جبار نابود گردند .
( 4 ) سران مسين كه اينچنين توسط رژيوميان تحريك شدند ، بىآنكه نظر مردم را جويا شوند ، سپاهيانشان را روانه كردند . اين نيروها مشتمل بر چهار هزار پيادهنظام ، چهار صد سوارهنظام و سى ترىرم بود . پس از رسيدن به مرزهاى سرزمين مسين ، سربازان به واسطه سخنرانى لائومدون مسنى « 1 » شورش كردند .
( 5 ) اين خطيب آنها را اندرز داد كه به هيچ روى جنگ را عليه دنيس - كه
هامش
( 1 ) .Lao medonleMessinien