( 3 ) كوروش به وى امان داده ، آنگاه وى را نزد خويش فرا خواند .
سيهنهسيس پس از آنكه از ماهيت اين لشكركشى آگاه گرديد راضى شد تا در جنگ عليه اردشير به او بپيوندد ، يكى از دو پسرش را به نزد خويش فراخواند و وى را پيشاپيش سپاه قدرتمندى از كيليكيان با كوروش همراه كرد ؛ ولى چون شخص دورانديش و آيندهنگرى بود جانب احتياط را - در مقابل ناپايدارى سرنوشت و بختبرگشتگى - نگاه داشت و مخفيانه ، پسر ديگر را شتابان نزد شاه فرستاد تا وى را از نيروهاى بىشمارى كه عليه وى در راهند ، آگاه سازد . اين پيك در عين حال مىبايست به اطلاع شاه مىرساند كه اگر سيهنهسيس نيروى كمكى را در اختيار كوروش گذارده به اين خاطر است كه از سويى ، ناگزير از چنين كارى بود ، ولى از سوى ديگر ، وى به خاطر مهر و علاقهاش به اردشير چنين كرده است ، زيرا به نيرويش دستور داده در زمان مناسب طرف كوروش را رها كرده ، به سپاه شاه ملحق گردند .
( 4 ) كوروش در تارس به مدت 20 روز ، به سپاه استراحت داد و آنگاه كه راهپيمايى را از سر گرفت سپاهيانش ظنين شدند كه اين لشكركشى عليه اردشير تدارك ديده شده است . وقتى سپاهيان طول مسافتهايى كه مىبايست براى رسيدن به مقصود مىپيمودند و نيز شمار دشمنانى كه مىبايست در اين راه با آنها رودررو شوند ، به پيش چشم مىآوردند ، ترس سراسر وجودشان را فرامىگرفت .
همچنين اين شايعه پخش شد كه تا باختر 4 ماه راهپيمايى است و شاه نيز سپاهى بيش از چهارصد هزار نفر گرد هم آورده است .
( 5 ) در نتيجه ، سربازان جملگى نگران و خشمگين شدند و مىخواستند فرماندهان خويش را چونان نابكارانى كه به آنها خيانت روا داشتند ، از پاى درآورند . كوروش همگى را با خواهش و تمنا مورد خطاب قرار داد و دل استوارشان گرداند كه اين لشكركشى نه عليه اردشير ، بلكه عليه خشترپاون سوريه انجام مىگيرد . سربازان متقاعد شده ، پس از آنكه به آنها وعدهى افزايش مواجب داده شد به مواضعشان بازگشتند .
كتابخانه تاريخى ( سرزمين ميانرودان "بين النهرين" ، حكومت مادها ، آشور ) ( فارسي ) — صفحة 340
مساهمون: ديودور سيسيلى
ص٣٤٠