شماتت قرار داد .
( 5 ) پوزانياس اظهار پشيمانى كرد و از او تقاضاى بخشش نمود ؛ وانگهى وعده داد اگر اين راز را نزد خويش مخفى نگاه دارد ، پاداشهاى بزرگى به او خواهد داد . آنگاه هريك راه خويش را پيش گرفتند . افورها و آنانى كه اين دو را همراهى كرده بودند با آگاه شدن از واقعيت ، خاموشى گزيدند .
اما بعدها لاسدمونيان از افورها خواستند تا قوانين را به اجرا درآورند ؛ پوزانياس سعى كرد از سرنوشتى كه در انتظارش بود ، بگريزد و به معبد مينروخالسيئوك « 1 » پناه برد . « * »
( 6 ) چون لاسدمونيان از مجازات وى - كه به معبد پناه برده بود - در ترديد بودند ؛ گفتهاند مادرش مقابل معبد حضور يافت و بىآنكه سخنى به ميان آورد سنگى برداشت و آن را بر در ورودى معبد قرار داد و به منزل بازگشت .
( 7 ) لاسدمونيان از مادر وى پيروى كرده ، بدينسان بر دروازهى معبد حصارى از سنگ ساختند و پوزانياس در آنجا از گرسنگى جان سپرد . « 2 » بدن متوفى به خويشانش واگذار شد تا آن را به خاك بسپارند . با اين حال ، خدايان نشانههاى خشم خويش را به خاطر تجاوز به حريم معبد پديدار ساختند .
( 8 ) زيرا اسپارتيان كه براى برخى منافع خويش ، از هاتف [ معبد ] دلف يارى جسته بودند ، از ايزد به آنان امر گرديد تا شخصى را كه به درگاهش پناه آورده بود ، به او بازگردانند . آنان از اينكه نتوانستند امر ايزد را به جاى آورند ، ديرزمانى شرمسار بودند .
عاقبت برآن شدند تا دو مجسمهى مفرغى كه نمايانگر پوزانياس بود ، ساخته و آنها را در معبد مينرو جاى دهند .
هامش
( 1 ) .Mi nerneChalcioeque* در ترجمهى انگليسى چنين آمده است : « اما در وقتى ديگر ، آنگاه كه لاسدمونيان با افورها دربارهى اين موضوع به بحث پرداختند ، پوزانياس از پيش آگاه شد و قبل از آنها اقدام كرد و براى نجات خويش به معبد آتنا گريخت . »
( 2 ) . ر . ك به : كورنليوس نپوس ، زندگانى پوزانياس . توسيديد ( 1 ، 134 ) مىگويد كه پوزانياس پيش از مرگ از معبد بيرون آورده شد تا بدينسان ، معبد آلوده نگردد .