( 2 ) وى در اطراف شهر مكان مناسبى را براى استقرار اردو انتخاب كرده و آن را با خندقى ژرف و پرچينى ، مستحكم ساخت . او سوارهنظامش را اعزام كرد تا به دشمنانى كه در مزارع در جستجوى غذا پراكنده شده بودند ، حملهور شوند ؛ آنگاه با يورش ناگهانى به مردان سرگردان ، به تعدادى كه هر سوارهنظامش مىتوانست با خود همراه كند ، سرباز اسير كرد . اين اسيران كه تعدادشان به بيش از ده هزار تن مىرسيد ، به هيمر برده شدند . ژلون از احترام شايانى برخوردار گرديد و ساكنين شروع به تحقير دشمنانشان كردند .
( 3 ) ژلون با استفاده از اين فرصت ، با دليرى ، تمامى دروازههايى را كه ترون از ترس به دور آنها ديوار كشيده بود ، گشود و براى سهولت ورود كاروانهاى حامل غذا ، دستور داد دروازههاى ديگرى ساخته شود .
ژلون كه به واسطهى هوش و استعداد نظامىاش شخص برجستهاى بود ، بىدرنگ به فكر ترفندى جنگى افتاد تا سپاه بربرها را ، بىآنكه خود خطرى را از سر بگذراند ، نابود سازد . تقدير نقشهاش را بسيار آسان نمود .
( 4 ) وى با مشاهده اوضاع تصميم گرفت ناوگان دشمن را طعمهى حريق سازد . در اين اوان آميلكار در اردوگاه نيروى دريايى بود و خود را آماده مىكرد تا قربانى شايانى را به نپتون « 1 » تقديم دارد . در اين هنگام قسمتى از سوارهنظام ، پيكى را نزد ژلون آوردند كه حامل نامههايى از طرف ساكنين سلىنونت « 2 » بود . در اين نامهها نوشته شده بود كه ساكنين سلىنونت ، سوارهنظامى را كه آميلكار از آنان درخواست كرده بود ، براى او فرستادهاند و سوارهنظام ، در روز تعيين شده ، خواهد رسيد .
( 5 ) وانگهى روز موعود دقيقا همان روزى بود كه آميلكار براى تقديم قربانى رهسپار مىشد . ژلون سوارهنظام خود را روانه ساخت و به آنان دستور داد تا ترفندى در پيش گرفته ، در سپيدهدمان پيشروى كرده و خود را در مقابل اردوى دريايى كارتاژيان به منزلهى نيروهاى كمكى سلىنونتها معرفى نمايند و به محض اينكه
هامش
( 1 ) .( Neptune )؛ خداى دريا ، پسر ساتورن و برادر ژوپيتر و پلوتون
( 2 ) .( Selinontins )؛ ساكنان سلىنونت ؛ شهرى در سيسيل و كوچنشين مگار