بوده است چه زمانهاى تحقيقى و چه فرضى .
مترجم گويد : كه زمان حقيقى آنست كه از گردش افلاك و طلوع و غروب آفتاب و ماه و كواكب حادث مىشود ، و آن مخلوق است و حادث و مسبوق است بعدم ، و مراد از زمان فرضى پيش از خلق اشياء است كه اگر فرض كنيم وجود افلاك را مثلا هر آينه بوده است و مقصود آن است كه خداوند هميشه بوده است چه پيش از وجود زمان و چه در حال وجود آن .
شارح گويد : و باقى كسى را گويند كه مستمر و برقرار باشد در تمام زمانها و در هيچ زمانى معدوم نباشد ، و ابدى كسى را گويند كه فنا و زوال از براى وجودش تصور نشود در هيچ زمانى خواه تحقيقى و خواه فرضى بنحويكه در ازلى گفته شد : و سرمدى يعنى هميشه بوده و هميشه خواهد بود پس سرمدى بودن داراى تمام اين چهار معنى است ، و دليل بر ثبوت اين صفات براى ذات اقدس آنست كه چون ثابت شد واجب الوجود بودن او پس محال خواهد بود نيستى او مطلقا چه در گذشته و چه در آينده ، پس اگر قديم و ازلى نباشد لازم آيد كه يكزمانى از زمانهاى گذشته بتوان فرض نمود كه ذات واجب در آن موجود نباشد ، و اگر باقى و ابدى نباشد بايد ممكن باشد كه يكزمانى معدوم گردد ، و چون عدم درهرحال بر او محال است ثابت مىشود قديم و ازلى بودن و هم باقى و بودن او و همين است مطلوب ما .
صفت هفتم يزدان پاك متكلم است
مصنف گويد : هفتم از صفات ثبوتيه آنست كه خداى تعالى متكلم