كه پيش از حدوث آن ، ذات متصف بحيوة نباشد و قبل از اتصاف به آن صحيح نباشد اتصاف او بصفت علم و قدرت ، و چون هر سه باطل است پس ثابت شد كه زايد بر ذات نيست ، و اين سخن در صورتى است كه حيات صفتى باشد در مقابل صفت علم و قدرت ، و اما اگر صفت انتزاعى باشد بمعنى صحت اتصاف بعلم و قدرت پس وجود آن تابع وجود آينده و وصف است و امريست انتزاعى كه عقل آن را انتزاع مينمايد از ذات و وصف ، و وجودى ندارد تا بتوان گفت كه زايد است بر ذات يا عين آن است پس حكم باينكه عين ذات او است نيز مسامحه خواهد بود .
صفت چهارم يزدان پاك مريد و كاره است
مصنف گويد : چهارم از صفات ثبوتيه اراده و كراهت است ، زيرا كه تخصيص دادن ايجاد افعال را بوقتى دون وقتى لابد بايد علتى و سببى داشته باشد و آن نيست مگر اراده حقتعالى ، و ايضا خداوند امر فرموده است بطاعت و نهى فرموده است از معصيت ، و امر لازم دارد اراده را چنانچه نهى لازم دارد كراهت را و هردو اين امر ضرورى بديهيست .
شارح گويد : اتفاق نمودهاند مسلمين بر اينكه خداوند متصف باراده است ، ولى در معنى آن اختلاف نمودهاند ، پس حسن بصرى گفته كه اراده عبارتست از علم خدا بمصلحتى كه در فعل است كه داعى شده است براى ايجاد آن ، و بخارى گفته كه معنى اراده آنست كه خداى تعالى مغلوب نيست و كسى او را اكراه و اجبار نميكند بر كارى ، و بنابراين اراده از صفات سلبيه خواهد بود نه از ثبوتيه و اين قائل معنى لازمرا بجاى ملزوم قرار داده .