و دليل بر ثبوت اراده از براى ذات باريتعالى از دو وجه است : اول آنكه مشاهده مينمائيم كه اشياء را ايجاد فرموده بر وجوه مختلفه در ازمنهء مختلفه و بر حالات متفاوته ، با آنكه نسبت اوقات و ازمنه و امكنه متساويست هم بذات و هم باشياء موجوده و هيچكدام اولويت ندارند بذات واجب و نه بنفس مخلوقات ، پس لابد است از اينكه سببى باشد براى اختصاص ايجاد آنها به زمان خاص و مكان مخصوص و وضع معين و آن سببى كه مخصص است نميتوان نفس قدرت ذاتى باشد زيرا كه نسبت آن به تمام اشياء على السويه است ، پس صلاحيت ندارد از براى مخصص بودن .
و ايضا شأن قدرت - تأثير نمودن و ايجاد كردن اشياء است بدون ترجيح ، و مرجح بايد امرى باشد غير از قدرت - زيرا كه قدرت هميشه حاصل است پس نبايد تخلف كند از اثر ، و به همين دليل علم مطلق نيز نميتوان علت و مخصص باشد - چونكه او نيز هميشه موجود است و علاوه بر علم مطلق تابع معلوم است و مستفاد است از آن ، و بايد مخصص مقدم باشد نه مؤخر و متبوع باشد نه تابع .
و اما باقى صفات : مانند حيوة و قديم بودن و ازلى بودن و متكلم بودن و صادق بودن و غير اينها - پس ظاهر است عدم قابليت آنها براى مخصص بودن و محتاج بدليل نيست ، پس ثابت شد كه مخصص علم خاصيست كه مقتضى تعيين ممكنات است و سبب است براى وجوب صدور آنها بنحو خاص ، و آن علم باريتعالى است باشتمال آن فعل بر مصلحتى كه حاصل نيست مگر در آنوقتيكه آن را ايجاد نموده يا در مكان مخصوص و بنحو مخصوص : و اين علم خاص همان ارادهء حقتعالى است كه متعلق
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٥