تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
يعنى طبيعت از آن نفرت دارد . سوم : آنكه از حسن اراده كنند فعلى را كه فاعل آن مستحق مدح باشد در دنيا و مستحق ثواب باشد در آخرت ، و قبيح فعلى را گويند كه فاعل آن مستحق ذم باشد در دنيا و مستوجب عقاب باشد در آخرت . خلافى نيست در عقلى بودن حسن و قبح باعتبار معنى اول : در اينكه عقل حكم مىكند به آنها ، و اما باعتبار معنى سوم : پس متكلمين در آن اختلاف نموده‌اند ، و از جملهء ايشان اشاعره گفته‌اند كه عقل حكم نميكند بحسن و قبح باينمعنى و آن را ادراك نميكند بلكه بايد از شرع برسد ، پس آنچه را كه شرع حكم بحسن آن كرده حسن باشد ، و آنچه را كه حكم بقبح آن نموده قبيح باشد ، و معتزله و اماميه برآنند كه عقل مستقل است در حكم به آن ، و چيز خوب - و حسن را فى حد ذاته خوب دانند و بد را فى نفسه بد شمارند هرچند كه شارع حكم به آن نكرده باشد . و متكلمين بر حكم عقل بحسن و قبح اشياء بمعنى سوم چند دليل اقامه نموده‌اند : اول : آنكه بالبداهة ميدانيم حسن بعضى از افعالرا - مانند راستى كه در آن نفع باشد و احسان - و انصاف - و رد كردن امانت - و نجات دادن كسى كه در هلاكت افتاده - و امثال اينها : و بالبداهة ميدانيم قبح بعضى از كارها مانند دروغ گفتن كه در آن ضرر باشد - و ستم نمودن و بدى كردن با كسى كه سزاوار آن نيست - و امثال اينها ، و شكى در آنها نيست بلكه اين حكم در فطرت انسان مخمر شده است و فطرى انسان گشته ، و از اينجهت اگر كسى را مخير كنند بين راست گفتن و دروغ گفتن و بگويند به او كه اگر راست بگوئى يك دينار به تو ميدهيم و اگر دروغ هم بگوئى