بام و بلنديها ، خواه كسى ما را بيندازد يا آنكه غفلة بيفتيم و خود را در اول قادر ميدانيم بر ترك بنحويكه اگر بخواهيم بجا بياوريم ميتوانيم ، و در دوم قادر بر ترك نيستيم و اگر كارهاى صادر از ما از خود ما نباشد بايد تمام بر يكنحو باشد و فرقى بين آنها نباشد ، و چون فرقست بين افعال صادرهء از ما - پس ثابت مىشود كه افعاليكه به قصد و داعى صادر مىشود از ما تمام از خود ما است و مجبور نيستيم بر آن ، و همين است مطلوب ما .
دليل دوم : آنكه اگر بنده فاعل فعل خود نباشد ممتنع شود تكليف نمودن او ، و اگر خداوند تكليف كند او را به چيزى تكليف بما لايطاق خواهد بود - زيرا كه بنابراين بنده قادر بر فعلى نيست و تكليف بامرى كه غير مقدور است تكليف بما لا يطاق است و آن باجماع باطلست ، و اگر مكلف نباشد پس بر فرض مخالفت عاصى نخواهد بود ، و چون بندگان بسبب مخالفت عاصى شمرده ميشوند باجماع تمام ملل - پس تكليف متحقق و ثابت باشد و بر نحو طاقت باشد ، و ثابت مىشود كه افعال ايشان صادر از خود ايشان است .
دليل سوم : اينكه اگر بنده فاعل فعل خود نباشد و خداوند آفرينندهء افعال او باشد - لازم آيد كه خداوند از تمام ستمكاران ستمكارتر باشد
( ( تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً ) )
زيرا كه اگر فعل قبيح صادر از خدا باشد محالست كه بنده را عقاب كند بر آن چونكه او بجا نياورده آن را ، و چون اتفاقا عقاب خواهد نمود او را پس ظالم خواهد بود در اين عقاب نمودن ، زيرا كه خود فعل قبيح كرده و بندهء ضعيفرا عقاب نمود ( ( تعالى الله عن ذلك ) ) .
دليل چهارم : آنكه در قرآن مجيد كه فرق گذارنده بين حق و