تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
وانكارش كنى ، همان حقائقى كه بگوش خود فرا گرفتى ودر دلت انباشته اند وبخوبى مىدانى . پس از كشف حقيقت راه ديگرى جز گمراهى وضلالت نيست ، وپس از تمامى بيان وحجّت جز شبهه سازى وجود ندارد ، از شبهه سازى وفريب كارى وعوام فريبى بر كنار شو ، زيرا كه دير زماني است فتنه وآشوب پرده هاى سياه خود را گسترده وبا تيرگى خود ديده هاى كوته بين را كور ونابينا كرده . نامه اى از تو بمن رسيد كه سرتاسر سخن بافيها ودگرگونيها داشت ، منطق درست وخير خواهى در آن سست بود وبمانند افسانه هائى بود كه از دانش وبردبارى در نگارش آن بهره اى نبود ، بمانند مردى شدى كه از خاك تيره گوهر جويد ودر تاريكى شب خار بر آرد ، وگام فرا مقامي برداشتى كه بسيار از تو دور است ، ونشانه اش ناجور ، كركس را بدان ياراى پرواز نيست وبا ستارهء عيّوق دمساز است . پناه بر خدا كه تو فرمانروا بر مسلمانان گردى وپس از من در خرد ودرشت كار آنها مداخله كنى يا من در اين باره براي تو بر يكتن از آنان قرار وتعهّدى امضاء كنم . از هم اكنون خود را درياب وبراى خويش چاره انديش ، زيرا اگر كوتاه آئى تا بندگان خدا بر سر تو آيند كارها بر تو دشوار گردد ودرهاى نجات بروى تو بسته شوند واز آن مقامي كه امروزه از تو پذير است با زماني ، والسّلام . المختار الخامس والستون إلى عبد اللَّه بن العباس ، وقد تقدم ذكره بخلاف هذه الرواية أمّا بعد ، فإنّ المرء ليفرح بالشّيء الَّذي لم يكن ليفوته ، ويحزن على الشّيء الَّذي لم يكن ليصيبه ، فلا يكن أفضل ما نلت