روشن سازيد ، وزير وروى اين مطلب را بسنجيد ، وهمهء درود درود گويان بر ما وشما باد .
أرسطو در پاسخ أو چنين نوشت
بسوى شاه شاهان وبزرگ بزرگان ، إسكندر كه در پيروزى بر دشمنان تأييد يافته وظفر بر پادشاهان هديه پيشگاه أو شده ، از طرف خردترين بنده ها وكمترين وابسته هاى أو ارسطوطاليس كه در پيشگاهش پيشانى سايد ، ودرود وتذلل وفرمانبرى وانقياد وى را گردن نهاده .
أمّا بعد ، گفت را هر چه گويا در آن مهارت بخرج دهد ودر سنجش معاني وتأليف حروف ومبانيش بكوشد ، احاطه بكمترين درجه قدرت وبسط علوّ سلطنت وفرازمندى رفعت تو نتواند ، زيرا از هر گفتارى وتوصيفى وتفصيلى برتر است .
از مقدّمات اعلاميه فضيلت آن پادشاه در ميدان مسابقت وبروز مرتبة ويمن مقدم بر من مقرر گرديده است چنان درجه اى كه حسّ ديده أم پيكر أو را ورانداز كرده وگوشم آوازهء أو را شنيده وكامبخشى رأى أو در وهمم صورت بسته ، از همان دورانى كه من بظاهر مكلف باموزش أو بودم خود را نيازمند آموختن حكمت أو مىدانستم ، وهر آنچه از من بوى القاء مىشد همانى بود كه از پرتو عقل أو در من منعكس مىگرديد ، واستنباطى بود كه بهم نظري با أو از علم وحكمتش رد وبدل مىكردم ، از نامهء پادشاه وخطاب وى با من وپرسش از من روشن است كه شكى ندارم نظر خود را در فكر من بيدار كرده واز رأى روشن خود در من نتيجة خواسته هم از أو بمن نظري صادر شود وهم از أو دريافت گردد وباو بر گردد آنچه من بحضرت پادشاه اشاره كنم با همه كوشش وتلاشى كه در آن نمايم واز حد وسع وطاقت در آن بگذرم ودر بازرسى ونكته سنجى آن بكوشم باز هم در برابر رأى منيرش چون عدم است نسبت بوجود وچون جزء لا يتجزّى در برابر معظم أشياء ، ولى در هر حال من از أجابت پادشاه سر بر نتابم وپرسش وى را بىپاسخ نگذارم ، با اين كه مىدانم كه حضرتش از رأى من بىنياز است ومن بدو بسيار نيازمند ومحتاج ، من
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 216
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٢١٦