* ( لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ ) * ، الآية فقال إبليس : مه يا سهل فانّ التقييد صفتك لا صفته ، انتهى .
وأعجب من هذه أنّ الجامي قد نظم في مبحثه مباحثة بين موسى عليه السّلام وبين إبليس من هذا القبيل وهذه منظومته :
پور عمران بدل آن غرقهء نور
مىشد از بهر مناجاة بطور
ديد در راه سر دوران را
قائد لشكر مهجوران را
گفت گز سجدهء آدم بچه روى
تافتى روي رضا راست بگوى
گفت عاشق كه بود كامل سير
پيش جانان نبرد سجدهء غير
گفت موسى كه بفرمودهء دوست
سر نهد هر كه بجان بندهء اوست
گفت مقصود از آن گفت وشنود
امتحان است محب را نه سجود
گفت موسى كه اگر حال اينست
لعن وطعن تو چراش آيين است
بر تو چون از غضب سلطاني
شد لباس ملكي شيطانى
گفت كاين هر دو صفت عاريتند
مانده از ذات بيك ناحيتند
گر بيايد صد از اين يا برود
حال ذاتم متغيّر نشود
ذات من بر صفت خويشتن است
عشق أو لازمهء ذات منست
تا كنون عشق من آميخته بود
در غرضهاى من آويخته بود
داشت بخت سيه وروز سفيد
هر دمم دست خوش بيم اميد
اين دم از كشمكش آن رستم
پس زانوى وفا بنشستم
لطف وقهرم همه يكرنگ شده
كوه وكاهم همه همسنك شده
عشق شست از دل من نقش هوس
عشق با عشق همى بازم وبس
وترجمة ما نظمه : إنّ موسى بن عمران ذهب إلى الطور للمناجاة فرأى له إبليس اللَّعين في أثناء الطريق فقال عليه السّلام له : لم أبيت عن السّجدة لادم أجبنى صدقا ، قال إبليس : العاشق الكامل في السّير والسلوك لا يسجد غير معشوقه ، فقال عليه السّلام : نعم ولكن العاشق الصّادق يطيع معشوقه في كلّ ما يأمر ويريد ، قال إبليس : لم يكن المطلوب بالذّات من الأمر إلَّا الامتحان لا السّجود ، فقال عليه السّلام : لو كان