به دنبال من آمد . هنگامى كه در برابر امير قرار گرفتيم ، نورى گفت : وى را گزندى مرسان كه وى ولىاى از اولياء خداست . امير گفت : چه كنم كه مدعى اينجاست ؟
در اين بوديم كه كنيزى سياه وارد شد و با او آن رزمه بود . گفت : رزمه را يافتيم .
پس نورى دستانم را گرفت و مرا از درگاه سلطان بيرون آورد و گفت : چرا گفتى اولياء تو ناپاك و پلشتاند ؟ پس گفتم : از سخنم توبه كردم و به خداى تعالى پناه مىبرم .
هامش
اين داستان در ترجمه رساله قشيريه ص 681 ، تذكره الاولياء عطار ص 472 و نفحات الانس جامى ، ص 619 ، تاريخ بغداد 5 / 134 و ترجمهى احوال ابو الحسين نورى در طبقات الاولياء نيز با تفاوتهاى اندكى آمده است . - م
( 116 ) . ابو حمزه بغدادى بزّاز ( متوفى 289 / 902 ) يكى از صوفيان متكلّم و از قاريان قرآن بود . هرچند گفتهاند وى كسى بود كه نخستين كرسى براى تعليم تصوف را در بغداد به دست آورد ، اما نظريات وى غالبا جنجالى بود .
او مصاحب سرى سقطى و نورى بود . در مسجد رصافهى بغداد وعظ گفت و همچنين به وى اجازه داده شد تا در مسجد پيامبر در مدينه سخنرانى كند . او گاهى از بصره ديدن مىكرد و در مدينه از دنيا رفت . بنگريد طبقات الصوفية ، 292 - 98 و رساله قشيريه ، ص 395 و كشف المحجوب ، ص 154 و نخستين صوفيان صص 29 - 31
( 117 ) . ابو القاسم جنيد بن محمد خزّاز بغدادى ( متوفى 298 / 910 ) يكى از برترين صوفيان همهى زمانهاست . او واضع و شيخ مكتب مشهور بغداد بود و شيخ الطريق ناميده مىشد .
تبار عرفانى و روحانى غالب صوفيان امروزى هم به او مىرسد . در علم شريعت و فقه بسيار سرآمد بود و با تعريف خود از توحيد به مفهوم آن در ميان صوفيه اعتبار بخشيده بود . او را مدافع بزرگ صحو ناميدهاند . وى پيروانش را از توجه بسيار به كرامات و