( 37 ) فاطمه ملقّب به زيتونه
خدمتكار ابو حمزه [ بغدادى ] 116 و [ ابو القاسم ] جنيد بغدادى 117 و ابو الحسين نورى 118 و ولىاى از اولياء بود .
از ابو الفرج ورثانى شنيدم كه از مفضّل بن داود بغدادى نقل كرد كه گفت : از فاطمه معروف به زيتونه خدمتكار جنيد و نورى و ابو حمزه شنيدم كه گفت : نزد نورى آمدم در روزى كه سخت سرد بود . به او گفتم چيزى براى خوردن بياورم ؟ گفت : آرى . گفتم : چه چيزى بياورم ؟ گفت : نان و شير . در آن زمان در مقابل نورى آتشى بود كه آن را با دست مىچرخاند .
پس از آن درحالىكه دستش از زغال سياه بود از آن نان و شير خورد .
پس شير را بر روى دستش ريخت و سياهى را با آن شست . به او نگريستم و گفتم : خدايا اولياء تو چه پلشتاند و در ميان ايشان يكى پاكيزه نيست .
سپس از نزد او خارج شدم و صاحبخانهاى را كه در آن منزل داشتم ديدم . ناگهان زنى به من آويخت و گفت : رزمه « 1 » جامهاى اينجا بود و تو ربودهاى !
صاحبخانه مرا نزد امير برد . نورى از ماجراى من آگاه شد و به سرعت
هامش
( 1 ) رزمه همان بقچه يا جامهدان است . - م