او از نخستين كسانى بود كه دربارهى احوال و مقامات تصوف سخن گفت . آوردهاند كه اين اشعار را در بستر مرگ قرائت مىكرد . آه ، اى غايت آمال من ! از ميان همهى عاشقان مرا در ميان ديداركنندگانت در مقامى درخور جاى بده . زيرا مادامىكه تو در دودنيا همراه منى ، من به گذشته اهميتى نمىدهم .
برطبق نظر ابن جوزى در غزّه از دنيا رفت ولى با كشتى به فسطاط برده شد و در گورستان اهل المعرفه در قاهره قديم به خاك سپرده شد .
بنگريد طبقات الصوفية 15 - 26 ، رساله قشيريه 433 - 34 ، حلية الاولياء ج 9 / 331 - 95 و ج 10 / 1 - 4 همچنين كشف المحجوب 100 - 103 و صفة الصفوة ج 4 / 315 - 21 ، نخستين صوفيان 80 - 82 .
شرح
( 99 ) . اين جمله به اين معنى است كه كسى كه هديهاى را رد مىكند بىشك يا بدگمان است يا سپاسگزارى و تشكر را نمىداند . در انگليسى اين مثل را به كار مىبرند : دندان اسب پيشكش را نمىشمرند .
( 100 ) . اجازه ، شهادتنامه كتبى است كه براى روايت توسط استاد به طلبه داده مىشد .
اين گواهى به طلبه حق مىدهد تا احاديثى را كه در آن شهادتنامه به او اجازهى روايت آنها داده شده نقل قول كند .