( 31 ) أمّ هارون دمشقى « * » 101
از بزرگ زنان شام
ابو سليمان دارانى مىگفت : چون أمّ هارون كسى را در شام نديدم . 102
ابو جعفر رازى رحمه اللّه از عباس بن حمزه نقل كرد كه گفت : احمد بن ابى الحوارى گفته است : به أمّ هارون گفتم : آيا مرگ را دوست مىدارى ؟
گفت : نه . گفتم : چرا ؟ پاسخ داد : اگر انسانى را نافرمانى كرده بودم ديدارش را دوست نمىداشتم ، پس چگونه ديدار خداى را آرزو برم درحالىكه از فرمان او سرپيچى كردهام ؟
و به همين اسناد [ احمد بن ابى الحوارى ] گفت : أمّ هارون از روستاى خود خارج شد . پس مردى بر جوانى بانگ زد كه او را بگيريد ! گفت : پس أمّ هارون به زمين افتاد ، سرش به سنگ اصابت كرد و خون از مقنعهى وى جارى شد . ابو سليمان [ دارانى ] گفت : هركه خواهد تا صعقه ( بيهوشى ) حقيقى را ببيند پس به أمّ هارون بنگرد . 103
هامش
( * ) ابن جوزى در صفة الصفوة دربارهى او مىنويسد :
عبد اللّه بن عمير گفت : أمّ هارون كه از زنان عابد و ترسندگان از خوف خدا بود مىگفت :