كه سلمى آورده است . - م
همچنين بنگريد نفحات الانس ص 619 كه مطالب نقل شده در آنجا همانهايى است كه سلمى آورده است .
و روزبهان بقلى در شرح شطحيات صص 385 و 390 حكاياتى را دربارهى گفتوگوى حلاج با فاطمه نيشابورى مىآورد كه با توجه به سال وفات فاطمه كه 223 هجرى است و سال وفات حلاج كه 309 است نبايد درست باشد .
آن ساعت كه مصلوب بود [ حلاج ] فاطمه نيسابوريه پرسيد ازو كه ما التصوف ؟ گفت :
اولش اين است كه مىبينى و آخرش بر اهل ورا پوشيده است . ص 390
با فاطمه نيشابوريه گفت در جواب شبلى كه و اللّه كه من سر آشكار نكردم ! و حقا كه ميان بلا و نعمت او فرق نكردم ! ص 385 . - م
شرح
( 96 ) . بنگريد صفة الصفوة ج 4 / 123 - 24 ، ذو النّون مصرى 236 - 37 و الدر المنثور 367 - 68
( 97 ) . ابو يزيد ( بايزيد ) طيفور بن عيسى سروشان بسطامى ( متوفى 261 / 875 يا 264 / 877 - 78 ) نوهى نومسلمانى زرتشتى و پسر يكى از بزرگان بسطام بود . جنيد دربارهى بايزيد گفت : بايزيد در ميان ما چون جبرئيل در ميان فرشتگان است . هجويرى او را يكى از ده امام صوفيه مىنامد . او صاحب حال محبت و مؤسس طريق ملامتيه بود و همچنين به جهت شطحياتش مشهور است . او بيش از سى سال زهد ورزيد ، اما پس از اين مدت دراز زاهدى گفت : آنها كه از خدا محجوبند سه گروهند : يك گروه زاهدانى كه بهواسطهى زهدشان محجوباند ، دوم عابدانى كه به جهت عبادتشان محجوباند و سوم دانشمندانى كه به جهت دانششان از خداوند در حجاب هستند . بنگريد طبقات الصوفية صص 67 - 74 و كشف المحجوب صص 106 - 108 و كتاب الجنيد صص 31 - 32 و رساله قشيريه صص 395 - 97 و همچنين بنگريد اصفهانى حلية الاولياء ج 10 / 33 - 42
( 98 ) . ابو الفيض ذو النّون ثوبان بن ابراهيم مصرى ( متوفى 246 / 861 ) از نوبيان بود و از شهر اخميم ( پانوپوليس قديم ) در مصر در حدود 350 مايلى جنوب قاهره . ذو النّون چون بايزيد بسطامى پيرو طريق ملامتيان بود . برطبق نظر هجويرى مردم مصر در كار وى متحير بودند و او را در روزگارش انكار مىكردند تا آنگاه كه از دنيا رفت . بههرحال در پايان عمرش مورد علاقهى خليفهى عباسى متوكّل ( كه سالهاى حكومتش 232 / 847 - 247 - 86 ) قرار گرفت .