معاصر فضيل بن عياض ( متوفى 187 ه / 803 ) بوده است . همچنين بنگريد : زينت بنت يوسف فواز العاملى ، الدر المنثور فى طلبات ربات الحذور ( بيروت ، تجديد چاپ از روى چاپ بولاغ 1312 / 1894 - 5 ) ص 256 .
دربارهى وى همچنين بنگريد به : نفحات الانس 615 ، منتخب رونق المجالس 45 - 46 ، شكوى الغريب عين القضات 42 ، احياء علوم الدّين ج 4 / 730 ، سلوه الاحزان ، طبقات الكبرى شعرانى ج 1 / 67 ، جامع كرامات اولياء ج 2 / ص 97 ، لواقح شعرانى ج 1 / 67 ، اعلام النساء ج 2 / 259 ، البداية و النهاية ج 10 / 166 ، المختار من مناقب الاخيار 409 ، روض الرياحين 192 ، 378 ، الدر المنثور 256 ، تلبيس ابليس 310 .
مناوى در الكواكب الدرية ج 1 / 327 مىنويسد : از ابو عثمان مغربى نقل است كه شعوانه هنگام مرگ گفت : ديدار خداوند را كارهم ! به او گفتند چرا ؟ گفت : از فراوانى گناهانم .
- م
ابن جوزى گزارش مفصّلى دربارهى زندگى و خانوادهى وى مىدهد :
معاذ بن فضل ، ابو عون ، روايت كرده است كه گفت : شعوانه آنقدر گريست كه ما از نابينايى وى بيم داشتيم . پس به او گفتيم : ما از نابينا شدن تو هراسانيم . شعوانه گريست و گفت : به خدا قسم كور شدن در دنيا در اثر گريستن فراوان براى من ، از نابينايى در آخرت به سبب آتش ، بسيار خوشايندتر است .
مالك بن ضيغم گفت : مردى از اهالى ابلّه فراوان پيش پدرم مىآمد و از شعوانه و گريههاى بسيار وى نقل مىكرد . پس روزى پدرم به او گفت : گريهاش را برايم وصف كن ! گفت : اى ابو مالك به خدا قسم روز و شب مىگريد و زمانى آرام نمىگيرد . گفت :
از اين تو را نپرسيدم ، بلكه بگو چگونه شروع به گريستن مىكند ؟ گفت : بله ابو مالك ! هرگاه او چيزى از ذكر مىشنود اشكها چون باران از چشمهايش جارى مىشود . پدرم پرسيد : اشكهاى وى كه از گوشهى چشم بر بينى وى مىريزند بيشتر است يا اشكهايى كه از گوشهى آخر چشم بر گونههاى وى مىبارد ؟ گفت : اى ابو مالك ! اشكهايى وى بيش از آن است كه من بدانم از كدام جهت است . از آن لحظه كه وى ذكر حق را مىشنود اشكهايش يكباره از چهار گوشهى چشمش جارى مىشوند . پس پدرم گفت :
به نظرم مىرسد خوف ، قلبش را به تمامى سوزانده است . سپس گفت : گفته شده كه زيادى و اندكى اشكها به ميزان سوختگى دلبسته است . آنكه تمامى قلب او سوخته
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٢٢٠