به لرزه مىافتاد و رعشهاى او را فرا مىگرفت و هرگاه بر مردمى مىگذشت نشانههاى عبادت را در او مشاهده مىكردند .
مردى به او گفت : مرا دعا كن . به ديوار تكيه داد و گفت : من كه هستم تا از خدا براى تو طلب بخشش كنم ؟ پروردگارت را اطاعت كن و او را بخوان كه او پاسخدهندهى بيچارگان است .
سيف بن منظور گفت : نزد رابعه رفتم و او در سجده بود . چون متوجه حضور من شد سرش را بلند كرد و ديدم كه در نتيجه گريههاى فراوانش بر سجدهگاهش آب جمع شده بود . وارد شدم و سلام كردم . پيش من آمد و گفت : پسرم آيا حاجتى دارى ؟ گفتم براى سلام گفتن به تو آمدهام . گفت : رابعه گريست و گفت : خدايا ستر و پوششت را طلب مىكنم ، ستر و پوششت را ! و دعاها همىكرد و براى گزاردن نماز بلند شد و روى بگردانيد .
عباس بن وليد گفت كه رابعه گفت : از خدا در گفتن أستغفر اللّه به جهت كمى صدقم در گفتن آن طلب مغفرت مىكنم .
أزهر بن مروان گفت : رباح قيسى و صالح بن عبد الجليل و كلاب نزد رابعه آمدند و ياد دنيا كردند و آن را مذمت كردند . رابعه گفت : هرآينه مىبينم كه دنيا با نمامى در دلهاى شما جاى گرفته است . گفتند : از كجا چنين گمانى بردى ؟ گفت : شما به نزديكترين چيز در دلهايتان اشاره كرديد و دربارهى آن سخن گفتيد .
ابو جعفر مدينى از شيخى از مشايخ قريش نقل كرد كه به رابعه گفته شد : آيا كارى از تو سر زده كه بدانى كه نزد او مقبول افتاده است ؟ گفت : آنگاه كه در خوف رد آن از پيشگاه وى بودم .
جعفر بن سليمان گفت : روزى سفيان ثورى مرا نزد رابعه برد و گفت : با من بيا تا تو را نزد تأديبكنندهاى ببرم كه كسى را نمىيابم كه پس از جدايى از او آرامش داشته باشد . پس چون وارد شديم سفيان دستش را بالا برد و گفت : خدايا از تو طلب سلامت دارم . رابعه بگريست . پس به او گفت : چه چيزى تو را به گريه واداشت ؟ گفت : تو مرا به گريستن واداشتى . گفت : چگونه ؟ گفت : آيا نمىدانى كه سلامت از دنيا در ترك آن است ؟ پس چگونه به آن آلودهاى ؟
ثورى نزد رابعه گفت : وا حزناه ! رابعه گفت : دروغ مگو . بگو : واى از كمى حزن ، كه اگر
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص١٨٧